{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی دلمان گرفت ازآنهایی که در دلمان بودند.....

گاهی دلمان گرفت ازآنهایی که در دلمان بودند.....
از حرفهایی که شنیدیم پشت سرمان گفته اند......
ازهنرکنایه زدنشان.
ازحرفهایی که زدند و نتوانستیم جواب بدهیم..
نه اینکه بلد نبودیم انگار چیزی در قلبمان
نمی گذاشت..
7چیزی به اسم حرمت.
دلمان گرفت از مـعـرفـتــشـان .

@mina
دیدگاه ها (۱)

در دنـــــیا .....دو نابیـــــنا هســـــٺ .....یکی تو که عاش...

دلم کــه می گیـرد ساز میزنم گــاهی برای دلــمزیــر آواز میزن...

خدایا وقتی ازم گرفتی و بهم بخشیدی فهمیدم که معادله ی زندگی ن...

نازنینا مُلک دل تسخیر توستپای جان بی قیددر زنجیر توستآتشی اَ...

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

《검은 마음》پارت هفتم | اولین جلسه‌ی خصوصیساعت دقیقاً چهار بود.ام...

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 22هان چند ثانیه فقط به پرونده خیره مانده بود....

"Silent Voice"پارت ¹¹توی راه خاکی که صاف شده بود قدم می‌زدند...

فاصله یک لبخند تا جنون

🧁 پارت شانزدهم | وقتی دلتنگی، اسم پیدا می‌کندچند روز از سفرش...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p62جیمین لب‌هاش رو روی هم فشار داد. نه بر...

پارت ۱۹ — چند روز در روستایونگی مجبور شد چند روز در روستا بم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط