🌱 دوست داشتنت مانند یک بمب مخرب بود
🌱 دوست داشتنت مانند یک بمب مخرب بود
مانند عبور از پلی چوبی و متروک که این سوی آن زندگی من بود و آن سویش تو
بر فراز دره ای عمیق و رودخانه ای طغیان گر
از این پل عبور کردم
نبودی، آنسوی آن ؛ تو " نبودی "
نابود شدم
خواستم برگردم
دریغا
در حین عبور با چنگ و دندان از پل گذشتم ، دیگر پلی نمانده، نه پلی مانده و نه من...
باز تلاش کردم تا برگردم
تو به یادم آمدی
توهمی خیره سر!
به اشتباه تصور کردم روی پل قدم می گذارم اما.... سقوط...
سقوط در آبی خشن که برایش فرقی ندارد، آدم یا حیوان، من یا هر کسی ؛ با خود میبرد، به همه جا میکوبد
این آب زمان بود
زمانی که مرا در خود نگه داشته
اینقدر نابودم که چیزی را حس نمیکنم
زمان مرا با خود میبرد
هر لحظه، هر مکان، میبرد، به نقطه ای نا معلوم....
مانند عبور از پلی چوبی و متروک که این سوی آن زندگی من بود و آن سویش تو
بر فراز دره ای عمیق و رودخانه ای طغیان گر
از این پل عبور کردم
نبودی، آنسوی آن ؛ تو " نبودی "
نابود شدم
خواستم برگردم
دریغا
در حین عبور با چنگ و دندان از پل گذشتم ، دیگر پلی نمانده، نه پلی مانده و نه من...
باز تلاش کردم تا برگردم
تو به یادم آمدی
توهمی خیره سر!
به اشتباه تصور کردم روی پل قدم می گذارم اما.... سقوط...
سقوط در آبی خشن که برایش فرقی ندارد، آدم یا حیوان، من یا هر کسی ؛ با خود میبرد، به همه جا میکوبد
این آب زمان بود
زمانی که مرا در خود نگه داشته
اینقدر نابودم که چیزی را حس نمیکنم
زمان مرا با خود میبرد
هر لحظه، هر مکان، میبرد، به نقطه ای نا معلوم....
- ۱.۶k
- ۰۸ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط