{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از تبارِ عشق بود

از تبارِ عشق بود
زنی که
تار تارِ
گیسوان رهایش در باد
در سیاهی روزهای جوانی اش
سفید شده بود

زنی که "در سینه اش مترسکی کاشته بود"
و گوش تنهایی اش
پر بود از جیغ کلاغ های شوم
از تبار عشق بود
همانقدر عاشق
همانقدر غمگین ..... #سارا_قبادی
دیدگاه ها (۲)

من را بی تو نمیشود.تو فرض کن:ریاضی بدون عدد،دیوان بدون حافظ،...

نیست مرا جز تو #دواای تو دوای دل من ...

می‌خواهم وقتی که خورشیدتنم را نوازش می کندبه او بگویم که چقد...

مـادربزرگ می‌گفت:آدم بوی غذایی را بشنوددلـش بخواهدو نداشته ب...

اما می‌دانی..من ماندن را دوست دارم، اینکه کسی باشد تا بماند....

مهر خدایان:شروع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط