{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وان شات هیونلیکس

وان شات هیونلیکس:
فرشته ای که زندگیم بود
نویسنده:
@choi_so_a
(علامت هیون- علامت فلیکس+)
_______________
انها عاشق یکدیگر بودند، برایشان فرقی نمیکرد چه خطر هایی تهدیدشان میکند!
ولی هیونجین مردد بود، زیرا میترسید! میترسید فرشته اش را از دست بدهد!
به پسرک داخل اغوشش نگاه کرد، و گفت:
-تو مطمئنی؟ برات مهم نیست که من مافیام؟برات مهم نیست که کلی خطر تهدیدمون میکنه؟ برات مهم نیست که_
ولی با قرار گرفتن انگشت پسرک روی لبانش، سکوت کرد
+نه هیون! برام مهم نیست! هیچکدومشون برام مهم نیست، فقط...
اشکی روی گونه اش سر خورد
+فقط میدونم که میخوام همیشه و همه جا با تو باشم!
سپس لبخندی زد؛ لبخندی که در ان، غم و شادی باهم ترکیب شده بودند!
هیونجین اشکی که روی گونه پسرک بود را، با دستش پاک کرد، سپس لبخندی زد و گفت:
-لیکسی! نبینم گریه ها تو !
لبخند پسرک، عمیق تر شد، با بغضی که داشت، سرش را به نشانه تایید تکان داد! هیونجین او را محکم تر از قبل در اغوش گرفت! سپس سوالش را پرسید:
-اینکه الان پیشمی، واقیعت داره؟
پسرک تکخندی امیخته با بغض کرد و با جاری شدن اشک هایش، پاسخ داد:
+اره! تو رویاهای تو، و فرار من از آسمون... :)
_______________
پایان~
دیدگاه ها (۳)

پارت ۹ رها شدهاسلاید ۲ تا ۴ پارت ۹امیدوارم خوشتون بیاد🩵

روز دختر مبارک فرشته ها🩷امیدوارم هدیه مدنظرتون رو گرفته باشی...

مایل به بیو؟ᥫ᭡

سلام دوستاناین چندروز کلا عاف بودمممنون بابت حمایت های قشنگت...

(تو تا ابد متعلق به منی) Part 16

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط