امشب افتاده به جانــم تب یادت ، چه کنم؟
امشب افتاده به جانــم تب یادت ، چه کنم؟
من نـدارم به غم هجر تـــو عادت ، چه کنم؟
روزگــاریست که دیـــوانه و بیمــــار توأم
مانـده ام گر تـو نیایی به عیادت ، چه کنم؟
گشته کابوس شبم دست تـو دردست رقیب
آتشم می زنــد این حس حسادت ، چه کنم؟
هر دری بـــود زدم تا تــو بمانی ، که نشـد
گر مرا نیست بوصل تو سعادت، چه کنم؟
عمر و جانم به فدایت همه ، ای دوست بگو
با چنین وسوسه ی عرض ارادت ، چه کنم؟
تا به دل مهر تو برجاست ، تو را می طلبم
دوست دارم که شوم وفق مرادت چه کنم؟
من نـدارم به غم هجر تـــو عادت ، چه کنم؟
روزگــاریست که دیـــوانه و بیمــــار توأم
مانـده ام گر تـو نیایی به عیادت ، چه کنم؟
گشته کابوس شبم دست تـو دردست رقیب
آتشم می زنــد این حس حسادت ، چه کنم؟
هر دری بـــود زدم تا تــو بمانی ، که نشـد
گر مرا نیست بوصل تو سعادت، چه کنم؟
عمر و جانم به فدایت همه ، ای دوست بگو
با چنین وسوسه ی عرض ارادت ، چه کنم؟
تا به دل مهر تو برجاست ، تو را می طلبم
دوست دارم که شوم وفق مرادت چه کنم؟
- ۸۶۰
- ۱۲ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط