{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲۰
ویو اکو
منو دازای آماده بودیم و ساعت ۳ عصر بود و ما خیلی وقت بود منتظر بودیم
دازای : چوچو چرا.....
همون لحظه در باز شد و آتسو و چویا اومدن بیرون با اون لباس خیلی خوشگل شده بود انگار الماس باشه
آتسو : خب ما آماده ایم ....بریم
دیگه نتونستم تحمل کنم و رفتم بوسیدمش دارای که انگار منتظر بود همین کار رو کرد که جفتشون ما رو هل دادن ما که پشمامون ریخته بودنگاهشون کردیم که اونا به هم نگاه کردن
آتسو :رژ من که خراب نشده ...؟
چویا: نه نشده ..مال من چی ؟
آتسو : نه نشده ...لطفاً تا آخر شب ما رو بنویسید
منو دازای که تا همین الان تو شک بودیم به خودمون اومدیم و خندیدیم و بعد با اون دو تا زیبا رفتیم تو خود ماشین اونا باهم پچ‌پچ میکردن و آتسو استرس داشت وقتی رسیدیم دست اونا رو گرفتیم و وارد شدیم همه برای استقبال اومدن ولی همین باعث شد که آتسو استرس بگیره ولی خودش رو آروم کرد و با همه سلام کرد
پرش زمانی به شام پدرم سر میز نشسته بود و همه داشتن با هم حرف می‌زدن که یهو آتسو بلند شد و زد به لیوانش
آتسو : ببخشید معذرت می‌خوام من می‌خوام یه چیزی رو بگم .....من باردارم
و همون لحظه مادر از خوشحالی جیغ کشید و پرید بغل آتسو پدرم و من تو شوک بودیم
ویو آتسو
وقتی دیدم اکو واکنشی نشون نمی‌ده برای لحظه آیی ترسیدم مادر که متوجه شده بود سریع منو نشون اکو که متوجه شد یهو بلند شد و منو بغل کرد ولی کمکی نکرد شروع کرد به آزاد کردن فرمون هاش ولی من بیهوش شدم
ویو دازای
چویا تو بغلم گریه می‌کرد و اکو داشت خودش رو میکشت
اکو : آتسو ...اتسووو....آتسوشی
یهو پرنسسی بغلش کرد و برد سمت ماشین و منم چویا رو بلند کردم خواستم بزارمش توی ماشین ولی پایین نمی‌یومد و فقط گریه میکرد
چویا :آتسو ......اتسووو ....هق تقصیر هق منه هق
دازای :هیسسسی نه نیست .....آروم
و شروع کردم به آزاد کردن فرمون هام که آروم شده و نشست توی ماشین به سمت بیمارستان توی ماشین پای چویا رو گذاشتم روی خودم و ماساژ میدادم کم کم گریه‌اش کم شد و آروم شد وقتی رسیدیم سریع پیاده شدیم و دیدم اکو داره می‌ره توی اتاق به سمتش رفتم و چویا هم پشت من اومد وقتی رفتم داخل دیدم اکو داره تو بغل آتسو گریه میکرد و فرمون های آتسو داره داره اون رو آروم می‌کنه و نوازش می‌کنه
اکو :ببخشید به خاطر هق بی توجهی. هق من بده بچه رو از هق دست می دادیم
آتسو :هیس ...الان که هیچیش نیست منم ...خوبم آروم...هیسسس
اکو کم کم آروم شد و آتسو سرش رو آورد بالا
آتسو : بیاین اینجا ...چویا سان ...دازای سان
صدای آتسو اکو رو آروم می‌کرد پس تعجبی نداشت که من با چویا هم آروم بشیم آروم رفتیم پیشش اکو رو پاس خواب بود و آتسو داشت سر اون رو نوازش میکرد آروم با اونیکی دستش به صندلی بغل تختش اشاره کرد ما رفتیم کنارش نشستیم که چویا بغضش ترکید من رفتم براش آب بیارم ولی وقتی برگشتم دیدم آتسو داره برای چویا اهنگ‌ میخونه و چویا رو نوازش می‌کنه
آتسو :یه حمومی بسازم چهل ستون چهل بنچره ج
جانم چهل ستون جهل پنجره ....(مثل ادامه اش حوصله ندارم )
چویا :ببخشید اگه همون ...
آتسو :نه تو کاری نکردی ....خب الانم الفات اومده برو خونه فردا منم مرخص میشم خب ؟
چویا : باشه
چویا آروم از رو صندلی بلند شده و اومد سمتم و آروم منو از تو اتاق خارج کرد
دازای :بغل ؟
چویا :آهوم!
آروم بغلش کردم و بردمش سمت ماشین تو ماشین آروم نشست و تو راه خوابید
دیدگاه ها (۱۵)

عررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

خنگ نباشین ...این واقعی نیست 😩

پارت ۱۹ ویو چویا بعد قهوه با آتسو رفتیم خونه اونا میز رو چی...

یکی که این حس رو بهم داشته باشهههه یماژملطملژماز

ریسس مافیای عاشق

ریسس مافیای عاشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط