#نمک گیر

#نمک گیر
اذان تموم شد، عمو اکبر گفت یه دیقه دیگه هم وایستید بذارید یه چیز بگم، همه ساکت شدن، عمو اصلا اهل حرف زدن تو جمع نبود آخه گفت: کاش بود و روزه مون رو اون باز می کرد بعد یه کم نمک ریخت کف دستش و گفت: آخه مگه ماها نمک گیرش نیستیم؟
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
دیدگاه ها (۱)

قسمت ۷بعد از رفتن جیمین، هوا توی هال حسابی سنگین شده بود. جو...

وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...پارت۳که یهو صدای در مانع...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.20سویون:اره الیز:ب...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت"پارت "42" "ویو پارک آنجلینا (گ...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

چند پارتی

فیک جونگکوک

ابلیس

پارت: 22 (بخش1) **زاویه دید: زین**نفس کشیدن تو اون هوا رسماً...

زیبای کوچک فریبکار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط