♥️🌹داستان بی پایان🌹♥️
♥️🌹داستان بی پایان🌹♥️
- بخش مقدمه ـ
از ۵۰۰ سال پیش به جز دنیای خودمون یک دنیای دیگه به وجود اومد که هیچ کس متوجهش نشد در آن دنیا فقط و فقط یه نفر بود و اون پری انتخاب کننده بود و جز اون هیچکس اونجا نبود
اون به امید اینکه شاید یه روزی یه نفر بیاد و اونو از تنهایی در بیاره صبر کرد ، صبر کرد ، تقریباً ۸۰۰ سال صبر کرد ولی هیچکس نیومد ، تا اینکه یه راهی پیدا کرد تا به دنیای واقعی (دنیای خودمون) بره ولی متوجه یه چیزی شد و اون این بود که نه کسی اونو میدید و نه صداشو میشنید ، گفت چرا من ؟ چرا من باید تنها باشم؟ ، اون یک انسان رو به دنیای خودش برد (یک دختر ۱۸ ساله) و بهش گفت تو باید از این دنیا محافظت کنی و به کسی درباره این دنیا نگی .
اگر کسی از انسان ها به اون دنیا میرفت توانایی ساختن دنیا های موازی رو داشت ، اون فرد میتونست بدون محدودیت دنیا بسازه و سرنوشت کسایی که در آن هستند رو کنترل کنه و هر کسی که میخواد باشه اما نگهبان دنیا ها بودن یه ضرر هایی هم داشت که خوبی هارو پوشش میدادن ...
پایان بخش اول
- بخش مقدمه ـ
از ۵۰۰ سال پیش به جز دنیای خودمون یک دنیای دیگه به وجود اومد که هیچ کس متوجهش نشد در آن دنیا فقط و فقط یه نفر بود و اون پری انتخاب کننده بود و جز اون هیچکس اونجا نبود
اون به امید اینکه شاید یه روزی یه نفر بیاد و اونو از تنهایی در بیاره صبر کرد ، صبر کرد ، تقریباً ۸۰۰ سال صبر کرد ولی هیچکس نیومد ، تا اینکه یه راهی پیدا کرد تا به دنیای واقعی (دنیای خودمون) بره ولی متوجه یه چیزی شد و اون این بود که نه کسی اونو میدید و نه صداشو میشنید ، گفت چرا من ؟ چرا من باید تنها باشم؟ ، اون یک انسان رو به دنیای خودش برد (یک دختر ۱۸ ساله) و بهش گفت تو باید از این دنیا محافظت کنی و به کسی درباره این دنیا نگی .
اگر کسی از انسان ها به اون دنیا میرفت توانایی ساختن دنیا های موازی رو داشت ، اون فرد میتونست بدون محدودیت دنیا بسازه و سرنوشت کسایی که در آن هستند رو کنترل کنه و هر کسی که میخواد باشه اما نگهبان دنیا ها بودن یه ضرر هایی هم داشت که خوبی هارو پوشش میدادن ...
پایان بخش اول
- ۲۷۳
- ۱۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط