{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪
☠︎زنجیره‌های خونی
。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ༓・˚⁺‧༄⋆。˚⁀➷˚۰˚。
ρꪖ𝕣𝕥_³²

دنیایِ مرمریِ بی‌انتها زیر پای امپراتورها داشت متلاشی می‌شد. اون‌ها فقط سایه نبودن؛ اون‌ها تجسمِ قدرت‌های باستانی بودن که هزاران سال منتظر این لحظه بودن. یکی از اون‌ها، با جثه‌ای عظیم و ساخته‌شده از دود و ستاره‌های مرده، نگاهی انداخت که انگار داشت تمام هستی رو می‌بلعید.

وُید، بدون اینکه حتی پلک بزنه، شمشیرش رو محکم‌تر توی دستش گرفت. نگاهش سرد، بی‌روح و کشنده بود؛ همون نگاهی که وقتی داشت آدم‌ها رو توی میدان جنگ متلاشی می‌کرد. اون دیگه اون پسری نبود که فقط دنبال پناه می‌گشت، اون پادشاه شیاطین بود و حالا داشت توی قلمروی خودش، جلوی خدایانِ دروغین می‌ایستاد.

امپراتورِ اول، با صدایی که مثل برخورد دو کوه بود، غرید: «فکر کردی با این پیوندِ حقیرانه، می‌تونی جلوی ما بایستی؟ تو فقط یه تکه از قدرتِ ما هستی که به اشتباه به یه انسان داده شده.»

وُید حتی یه میلی‌متر هم عقب نکشید. با اون لحنِ خشک و کوتاه و بی‌رحمش گفت:
«حرف نزن. فقط بمیر.»

اِلا که داشت با تاریکیِ درونش مبارزه می‌کرد، متوجه شد که وُید دیگه اون وُیدِ سابق نیست. اون داشت با همون هیبتی که لوسیان ازش می‌ترسید، جلوی امپراتورها می‌ایستاد.

امپراتورِ دوم که از ستاره‌های مرده ساخته شده بود، دستش رو تکون داد و موجی از انرژیِ سربی رو به سمت اونا شلیک کرد. وُید بدون هیچ کلمه‌ای، فقط با یک حرکتِ سریع و بی‌صدا، شمشیرش رو چرخوند و اون موج رو با قدرتی وحشیانه شکافت. برخورد انرژی، صدای انفجار داد و تکه‌های مرمر سیاه به اطراف پرتاب شد.

اِلا در حالی که سعی می‌کرد تعادلش رو حفظ کنه، گفت: «وُید، اونا فقط یه موجود نیستن... اون‌ها می‌خوان کلِ این دنیا رو با خودشون ببرن!»

وُید بدون اینکه برگرده، چشم از امپراتورها برنداشت. با صدای سرد و خشنی که جای هیچ بحثی باقی نمی‌ذاشت، گفت:
«بذار سعی کنن. اگه بخوان اینجا رو لمس کنن، باید از روی جنازه‌ی من رد بشن.»

در همون لحظه، اون نسخه‌ی تاریک از اِلا (تکه پاره‌ی وجودش) جلو اومد. اون موجود با لبخندی کج و ترسناک، به اِلا نگاه کرد: «تو فکر می‌کنی می‌تونی منو کنترل کنی؟ من اون حقیقتی هستم که تو هر شب توی خواب ازش وحشت می‌کنی.»

وُید قبل از اینکه اِلا بتونه جواب بده، قدمی به سمت اون نسخه‌ی تاریک برداشت. نگاهش اون‌قدر سرد بود که انگار حتی تاریکی هم ازش می‌ترسید. اون با لحنی که بوی مرگ می‌داد، گفت:
«تاریکی؟ من خودِ تاریکی‌ام. اگه می‌خوای با اِلا بازی کنی، اول باید یاد بگیری چطور با من دست و پنجه نرم کنی.»

وُید با یه حرکتِ برق‌آسا، به سمت امپراتورِ اول هجوم برد. اون دیگه جادو نمی‌کرد، اون داشت با قدرتِ خالص و وحشیانه‌ی خودش، قوانینِ این دنیا رو زیر پا می‌ذاشت. برخورد شمشیر نوری اون با انرژیِ سیاه امپراتور، آسمانِ آبیِ این دنیا رو به رنگ خون درآورد.

اِلا می‌دید که وُید داره با یه منطقِ جنگجو پیش می‌ره؛ نه با حرف‌های قشنگ، بلکه با عمل و با اون خشونتِ حساب‌شده‌ای که مخصوصِ پادشاهانِ قلمروهای تاریکه.

مادرِ اِلا که با وحشت و تحسین به این صحنه نگاه می‌کرد، زمزمه کرد: «اون... اون واقعاً اون چیزیه که می‌گفتن. اون فقط یه محافظ نیست، اون یه ویرانگره.»

وُید در میانه‌ی نبرد، برای یک لحظه کوتاه، فقط یک نگاهِ سریع و نافذ به اِلا انداخت؛ نگاهی که در عین سردی، به اِلا می‌گفت: *«من اینجام. نترس.»* و بعد دوباره به سمت امپراتورها چرخید تا اون‌ها رو به خاک سیاه بنشونه.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط