{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرم رفت

پدرم رفت
زمانیکه هوا سرد و زمستانی بود
پدرم رفت زمانیکه
دلش غرق پریشانی بود
پدرم وقتی رفت
دلم از فاصله ها ابری شد
با غم نبودنش
هوای خاطره ها برفی شد
پدرم وقتی رفت
مادرم بی تاب بود
باغ تاک پدرم
بعد او بی آب بود
پدرم وقتی رفت
تقویم روز شمارش لب طاق
از دوشنبه ها حکایت می کرد
چمدان رفتنش هم شب پیش
که به اندازه تنهائی او وسعت داشت
از دل خسته شکایت می کرد
پدرم رفت
و غم، آوار بر جان من است
این غم انگیزترین
جلوه ی غمگین شدن است
پدرم آسان کرد
بندگی را باعشق
پدرم آغاز کرد
زندگی را بامرگ
#شهزاد
دیدگاه ها (۱۰)

روح پدرم شادکه می گفت به استاد:فرزند مرا هیچ نیاموز بجز عشق....

درغربت رویای تو دیوانه ترینمآشنای بیگانه و بیگانه ترینملب ت...

زندگی بی عشق پوشالیست دلم چون دفترم خالیست قلم خون ریز از حر...

این خانه خلایق یک سنگ نشان است یک سوی اشاره بسمت خودمان است ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط