همه ی ان چیزهای که داشتم رو جا میگذارم

همه ی ان چیزهای که داشتم رو جا میگذارم
حتی اگه تمامی وجودم را تقدیم کنم باز بی پناهم...
اکنون پایان نمایشنامه است
تقدیر این چنین رخ خواهد داد
هیچ کس اهمیتی نمیدهد که این مرد سالهاست غرق شده،در بین فرسخ ها فاصله ما؛
تمام فصل ها بی رنگ شده عزیزم.
میشوم میان امتداد دلگیر یک غروب متولد و در تیرگی شب، متروک و در روشنایی روز به خاک سپرده ...
و در این ایام متوالی!
موهایم سپید و ریه ها سیاه.
ملتمسانه حالم را ببین...
زبانم برید در همان لحظه بگویم حقیقت را، وقتی گفتی
« امیدوارم به همه ارزوهایت برسی...»
چنگ نکش از درون لعنتی
اگرچه تمام خواسته ها
امیدها
باورها
و ارزوی قلبم سوخته اند...

#اشک_اهنگ
https://youtu.be/zABLecsR5UE
دیدگاه ها (۰)

خسته ان قدر که نه جاذبه سیاه چاله او را بکشد و نه نور یک ست...

داشت کبوترا رو دون میداد گفتم بهشبابابزرگ اینا چرا مثل ما نی...

اری کور شدید کر شدید لال شدید چون گوشت خَری ذِبح حلال شدیدخس...

انگل وار به دروغ میچسبد دمادم کَسطاسی چموش شود به مرور ان کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط