من یقین دارم که روزی ، در هجوم یادها
من یقین دارم که روزی ، در هجوم یادها
در سکوت اشکهایی که ، پر از فریادها
در هُبوط ناگهان چشم تو ، گم میشوم
جستجویت می کنم در شرجی مردادها
پشت پلک پنجره ، گاهی نگاهت می کنم
ظاهرا میخندم اما ، در گلو غمبادها
امشب ای تکرار باران خیال انگیز در
خاطرات بوی یاس کوچه ی میعادها
می دهی از باده ی "یا ایها الساقی ادر"
می کشانی ام کنار آب رکن آبادها ؟
شوکران عشق را ، تا انتها سر میکشم
با تو ای شیرین ترین دلتنگی فرهادها ؟
من یقین دارم که روزی "یاس " من گل می کند
باز با عطر "خیال"ت در حضور یادها
در سکوت اشکهایی که ، پر از فریادها
در هُبوط ناگهان چشم تو ، گم میشوم
جستجویت می کنم در شرجی مردادها
پشت پلک پنجره ، گاهی نگاهت می کنم
ظاهرا میخندم اما ، در گلو غمبادها
امشب ای تکرار باران خیال انگیز در
خاطرات بوی یاس کوچه ی میعادها
می دهی از باده ی "یا ایها الساقی ادر"
می کشانی ام کنار آب رکن آبادها ؟
شوکران عشق را ، تا انتها سر میکشم
با تو ای شیرین ترین دلتنگی فرهادها ؟
من یقین دارم که روزی "یاس " من گل می کند
باز با عطر "خیال"ت در حضور یادها
- ۴.۴k
- ۱۲ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط