{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از روی صندلی با تمام توانت پاشدی هرچند که توان حرف زدن ه

از روی صندلی با تمام توانت پاشدی، هرچند که توان حرف زدن هم نداشتی.

با صدای لرزون و بعضی لب زدی:
+چطور دلت اوم_
نذاشت به حرفت ادامه بدی که جسمی محکم به دهنت برخورد کرد.

هیون با یه صدای خیلی بلند داد زد:
-صداتو نشنوم عوضییییی
ادامه دادی... :
+چرا اینکارو باهام کردی؟
+مگه چیکارت کردم؟
+چیکارت کردم ها بگو هاا آشغاللل
+ چطور تونستی به کسی که بیشتر از خودش دوستت داره خیانت کنی حرو.. مزادههه؟
+مگه من همونی نبودم که تو سخت ترین مواقع کنارت بود؟

هیون نمیدوست چی باید بگه... خودش فهمیده بود که چه غلطی کرده...
-م... من... من متاسفم ا.ت..
سرشو انداخته بود پایین ، سردرد شدیدی گرفته بود

+فقط دوس دارم نبودمو توی زندگیت حس کنی!
+هیون.. من پرحرف نبودم.. من ف.. فقط از ت.. تو خوشم می.. میومد!

گریه ت شدت گرفته بود و مانع خارج شدن کلمات از دهنت به بیرون میشد.

+م.. میدونی چیکار ب.. با قل... قلبم کردیی؟
+میدونی م.. منو ک.. کشتیی؟
+هیون من د.. دوست د.. دا... داشتم!
+ هنوزم دارم!...

هیون با شنیدن جمله اخر به زانو جلوت در اومد و گفت
- ا.ت منو ببخش!
-ا.ت.... لطفا، خواهش میکنم، به پات میفتم!
-من اون شب مست بودم و نمیدونستم دارم چه غلطی میکنم! منو ببخش!..

+هیون.. ف.. فقط به این سوالم جواب بده...
+ تو ازم بدت م.. میاد؟.
- نه، نه، ا.ت! من گفتم که اونشب مست بودم...

هیون دیگه نمیدونست باید چیکار کنه. فقط با تمام وجودش شروع به گریه کرد. بلکه ببخشیش.

+ هیون، شاید ب... بهتر از منم تو این دنیا وجود داشته باشه!
+یکیو میتونی پیدا کنی! بهتر از من! :)

-ن.. نه، نه، نه من ه..هیچوقت این کارو ن..نمیکنم!!
-چ.. چون م... من چون من تورو میخوام... من ف قط تورو میخوام، م.. من به ت... تو نیاز دارم ا.ت!

قلب اون مرد جلوی تو که زانو زده بود داشت پودر میشد! خودش داشت میگفت »» من اون شب مست بودم.
تو مونده بودی بین دوراهی که خیلی سخت بود..
یا اینکه... ببخشیش، یا اینکه نبخشیش
خیلی واست سخت بود تو اون موقعیت!
ولی بخودت اومدی و گفتی که اون فقط مست بوده و نمیدوسته داره چیکار میکنه..

تصمیم گرفتی بری جلوش بشینی
اروم اونو توی بغلت جا دادی،نمیتونست نفس بکشه.

+هیون اروم باش.. من فهمیدم مست بودی..
+فهمیدم کارت از عمد نبوده..
+حالا هم میبخشمت!

هیون چنگی به لباست زد و نفس گرفت و گفت
-ج... جدی م.. میگی ا.ت؟
-م.. من ا.. الان.. درست ش.. شنیدم؟
-تو م.. منو میبخشی؟

+آره، میبخشمت

هیون رو کمک کردی که بلند شه، اونو توی اشپزخونه بردی و یه لیوان اب خنک بهش دادی،وقتی خورد لیوان رو توی ظرفشویی گذاشت و بغلت کرد و گفت
- اگه تو نبودی تو زندگیم من چیکار میکردم؟
+...

بوسه ای به گردنت زد و محکم تر بغلت کرد
چشماش هنوز از شدت گریه خیس بودن، چشماشو با دستای کبود و ظریفت پاک کردی
-وایسا، دستات کبوده؟
+ آ... آم آره..
- چرا؟؟ چرااااا!؟
+ خ... خودت این... اینکارو باهام کردی.

هیون دستاتو توی دستای گرمش قرار داد و بوسه ای روشون زد و گفت
- منو ببخش، من خیلی حواس پرت و احمقم!
+نه هیون اینطور نگو..
-چرا؟
+تو هرچی باشی من تورو دوست دارم!

بعد یکم حرف زدن تورو براید بغل کرد و برد گذاشت روی تخت و خودشم دراز کشید و از پشت جوری بغلت کرد که تا صب نتونی تکون بخوری.. و چند لحظه بعد دوتاتونم به خواب رفتید...


بچها ببخشید خیلی گند شد:) خیلی بد شد معذرت میخام
دیدگاه ها (۲)

وقتی بهت خیانت میکنه... #هیونجین#استری_کیدزP1نیمه شب بود و ر...

من بخاطر اون احمق ها گریه نمیکنم ، بخاطر توعه ، من بخاطر تو ...

سناریو چندپارتی جونگ کوک

#تکپارتی#درخواستیوقتی کار آموزی میبینتت و...یه کار آموزی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط