{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی بهت خیانت میکنه

وقتی بهت خیانت میکنه...
#هیونجین
#استری_کیدز
P1

نیمه شب بود و روی صندلی نشسته بودی و توی فکر بودی و اشک میریختی.. همش اون حرفایی که هیون بهت زده بود توی ذهنت میومد... اشکات شدت میگرفت..

+تو یه هر..زه ای!
+من ازت خسته شدم! تو برای من یه بازی بودی .
+دیگه نمیخوام ببینمت

نگاهی به کبودی های روی مچ دستت، زخم روی لبت انداختی... بله! هیون تنها کاری که باهات نکرده بود، کتک زدنت بود.

تقریبا ۲ ساعتی میشد که توی افکار خودت بودی و بغض داشت گلوتو جر میداد..
ساعت ۲:۴۴ دقیقه صب بود که صدای کلید انداختن توی در اومد...
دستات از استرس شروع کرد به لرزیدن و پاهات شروع به سرد شدن کرد... کلا شوک خیلی بد و عجیبی به بدنت وارد شده بود.

ادامه پارت بعد(ببخشید نمیتونم طولانی بنویسم بار اولمه سناریو درخواستی مینویسم🗿)
دیدگاه ها (۰)

از روی صندلی با تمام توانت پاشدی، هرچند که توان حرف زدن هم ن...

من بخاطر اون احمق ها گریه نمیکنم ، بخاطر توعه ، من بخاطر تو ...

من بخاطر اون احمق ها گریه نمیکنم ، بخاطر توعه ، من بخاطر تو ...

دوپارتی(وقتی به حرفش گوش نمیدی و تنبیهت میکنه.)پارت آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط