𝓹𝓪𝓻𝓽 12
𝓹𝓪𝓻𝓽 12
.... ۱۸:٠٠
درو باز کردم دیدم بچه ها اومدن
اومدن تو و من گفتم بریم کلی خوراکی بخریم
رفتیم یه فروشگاه بزرگ (عکس میدم)
کلی خوراکی خریدیم به حساب من نقریبا شد 10میلیون یوان
ویو برگشتیم خونه
مبینا: بیاین ادامه تا پایان ماه و ببینیم
ات: تا شما لباساتونو عوض کنین و خوراکیارو آماده کنین من فیلمو میزارم (ات با همون تیشرته)
فیلمو دیدیمو خوراکیامونم خوردیم تقریبا ساعت یازده بود
دینگ دینگ
مبینا: منتظر کسیی؟
ات: نه
همی: برو درو باز کن ببین کیه؟
ات ویو
درو باز کردم با قیافه اعضا روبرو شدم
ات: شما اینجا چیکار میکنین؟
شوگا:یادت رفت؟
ات: آدرس اینجارو از کجا آوردید
کوک: پی دی نیم داد
ات: برین فردا بیاین (درو بست)
ته:(دوباره در زد)
ات: بله؟
ته: خجالت نمیکشی درو رو بزرگترات میبندی؟
ات: ببخشید آجوشی میشه روتو کنی اونور میخوام درو ببندم (درو بست)
ته: دختره ی....
نامی: ولش کن
نامی:(در زد)
ات:(درو باز کرد) گفتم فردا
نامی: پی دی نیم گفت باید امروز
ات: من چمدونمو نبستم
هوپی: پس بدو ببند
ات: باشه آجوشی
ات رفت
کوک: من میرم کمکش(رفت بالا)
مبینا و همی که همزمان داشتن دنبال ات مبگشتن
مبینا و همی:(اعضا رو دیدن) جیغغغغفغفغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
ات: چیشد؟(داد، پایینو دید)
همی که همچنان آویزون مبینا شده
مبینا: ات شیش تا پسر اومدن تو جیغغ یکیشونم کنار توعه
ات: اینا همگروهیامن
همی از رو شونه مبینا اومد پایین: خب از اول بگو
ات: خب نپرسیدی (خنده)
همی: درد ریدم تو خودم (فارسی)
ات:(خنده)
جین: اینا چی میگن؟
مبینا: هیچی
همی: ات خب اینا چرا اومدن؟(فارسی)
ات: اومدن منو ببرن (فارسی)
همی و مبینا: خب ما دیگه بریم (با همون لباسا رفتن)
ات: یاااااااااااا لباساتون(داد)
همی و مبینا:(به رفتنشون ادامه دادن)
ات: راحت شدین؟ بریم
اعضا رفتن ماشینو روشن کنن اتم چمدونشو برد کوک میخواست ببره ولی ات نذاشت
اعضا چمدونه اتو دیدن
جیمین: اخه باب اسفنجی؟
ات: مشکلی داری؟
جیمین: نه
شوگا: با این لباس میخوای بیای؟
ات: آره خب
☆☆☆☆☆☆☆
.... ۱۸:٠٠
درو باز کردم دیدم بچه ها اومدن
اومدن تو و من گفتم بریم کلی خوراکی بخریم
رفتیم یه فروشگاه بزرگ (عکس میدم)
کلی خوراکی خریدیم به حساب من نقریبا شد 10میلیون یوان
ویو برگشتیم خونه
مبینا: بیاین ادامه تا پایان ماه و ببینیم
ات: تا شما لباساتونو عوض کنین و خوراکیارو آماده کنین من فیلمو میزارم (ات با همون تیشرته)
فیلمو دیدیمو خوراکیامونم خوردیم تقریبا ساعت یازده بود
دینگ دینگ
مبینا: منتظر کسیی؟
ات: نه
همی: برو درو باز کن ببین کیه؟
ات ویو
درو باز کردم با قیافه اعضا روبرو شدم
ات: شما اینجا چیکار میکنین؟
شوگا:یادت رفت؟
ات: آدرس اینجارو از کجا آوردید
کوک: پی دی نیم داد
ات: برین فردا بیاین (درو بست)
ته:(دوباره در زد)
ات: بله؟
ته: خجالت نمیکشی درو رو بزرگترات میبندی؟
ات: ببخشید آجوشی میشه روتو کنی اونور میخوام درو ببندم (درو بست)
ته: دختره ی....
نامی: ولش کن
نامی:(در زد)
ات:(درو باز کرد) گفتم فردا
نامی: پی دی نیم گفت باید امروز
ات: من چمدونمو نبستم
هوپی: پس بدو ببند
ات: باشه آجوشی
ات رفت
کوک: من میرم کمکش(رفت بالا)
مبینا و همی که همزمان داشتن دنبال ات مبگشتن
مبینا و همی:(اعضا رو دیدن) جیغغغغفغفغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
ات: چیشد؟(داد، پایینو دید)
همی که همچنان آویزون مبینا شده
مبینا: ات شیش تا پسر اومدن تو جیغغ یکیشونم کنار توعه
ات: اینا همگروهیامن
همی از رو شونه مبینا اومد پایین: خب از اول بگو
ات: خب نپرسیدی (خنده)
همی: درد ریدم تو خودم (فارسی)
ات:(خنده)
جین: اینا چی میگن؟
مبینا: هیچی
همی: ات خب اینا چرا اومدن؟(فارسی)
ات: اومدن منو ببرن (فارسی)
همی و مبینا: خب ما دیگه بریم (با همون لباسا رفتن)
ات: یاااااااااااا لباساتون(داد)
همی و مبینا:(به رفتنشون ادامه دادن)
ات: راحت شدین؟ بریم
اعضا رفتن ماشینو روشن کنن اتم چمدونشو برد کوک میخواست ببره ولی ات نذاشت
اعضا چمدونه اتو دیدن
جیمین: اخه باب اسفنجی؟
ات: مشکلی داری؟
جیمین: نه
شوگا: با این لباس میخوای بیای؟
ات: آره خب
☆☆☆☆☆☆☆
- ۵.۵k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط