{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه کنم با غم خویش؟

چه کنم با غم خویش؟
گه گهی بغض دلم می‌ترکد
دل تنگم
ز عطش می‌سوزد؛
شانه‌ای می‌خواهم؛
که گذارم سر خود بر رویش.
و کنم گریه
که شاید کمی آرام شوم،
ولی افسوس که نیست.
دیدگاه ها (۲)

رها🦋 دلتنگت که می شومپنجره ی دلم را باز می گذارمتا نسیم خیال...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

تو را می‌خواهم،نه برای امروز و فردا؛تو را می‌خواهم برای تمام...

رهبر شهید

یااَبَالحَسَنِ یا عَلِیَّ بنَ موُسَی الرِضا یَابنَ رَسوُلِ ا...

سلام و احترام 🌻سلام امام زمان، حضرت مهدی جان♥️گاهی یک نام، ب...

عاشقانه های شبنم

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش اول_گاهی او را خندانده ام...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط