{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد رفتنت

بعد رفتنت
رودخانه ای از این اتاق گذشت
و من
نه سیبی سرخ بودم
که به دست های کسی برسم
نه برگی خشک
که جایی گیر کنم
قایقی کاغذی بودم
پر از کلماتی از تو.

حالا سال هاست
ماهیانی با حافظه طولانی
داستان غرق شدنم را
دور پاهایت
تعریف می کنند.
دیدگاه ها (۵)

😔 😔 😔

هم اتاقی قدیمی -پارت-۲۹

از هوش مصنوعی سوال کردم:اگر یک روز انسان می شدی در آن یک روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط