𝐀 𝐕𝐨𝐰 𝐁𝐞𝐧𝐞𝐚𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 𝐌𝐨𝐨𝐧
𝐀 𝐕𝐨𝐰 𝐁𝐞𝐧𝐞𝐚𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 𝐌𝐨𝐨𝐧
Season¹
PART¹
(تهیونگ–)(یونگی¥)(مادر تهیونگ®)(راننده تهیونگ£)
چیزی به شروع ماه خونین نمونده بود و کیم تهیونگ سریعا باید لونای پک رو انتخاب میکرد وگرنه باید 10 سال تا ماه خونین بعدی صبر میکرد و تحمل شنیدن غرغر های پدرش رو نداشت
«ویو تهیونگ»
–یه پیام دیگه از پدرم داشتم...امشب باید برم عمارت...و گفته باید حتما باهم صحبت کنیم هرچند میدونم چی میخواد بگه...دوباره قضیه لونای پک و وارث داشتنه...اما این مرد نمیخواد بفهمه من از عشق متنفرم...عشق فقط آدم رو ضعیف میکنه و من به همچین چیزی نیاز ندارم!یونگی فقط برای اینکه پدرم رو ساکت کنم برام دنبال یه امگا بگرد!کسی که لیاقت جایگاه لونای پک رو داشته باشه و اینکه توجه کن سرکش نباشه!
¥باشه کیم ولی خودتم میدونی که این کارت عاقلانه نیست!تو باید تا ابد با اون امگا زندگی کنی و پک به یه لونا نیاز داره که تو عاشقش باشی...این کارت پک رو ضعیف میکنه!
–یونگی!من به عشق نیاز ندارم!حواسم هم به پک هست...اگرم خیلی اوضاع بد شد پیوند رو میشکنم... پدرم از ماه خونین قبلی داره مدام درمورد انتخاب لونا و عشق حرف میزنه و من تحمل یه ده سال دیگه رو ندارم پس کاری که گفتم رو بکن!
¥باشه اما میدونی که سوگندی که زیر ماه خونین خورده بشه رو هیچ جوره نمیتونی بشکنی!
–چرا میشه...با مرگ!
¥و اگر لونا رو بکشی الهه ماه عذابت میده...
–کی به اون الهه ماه و مسخره بازی هاش اهمیت میده؟
¥حواست به حرفات باشه!الهه ماه میتونی توی چند ثانیه نابودت کنه!
–خرافاته!
¥نیست!
–مین یونگی!پدرم کافی نبود حالا باید به تو هم جواب پس بدم؟سوال پرسیدن رو تموم کن و برو کاری که بهت گفتم رو انجام بده!
¥باشه اما پشیمون میشی!
–یه بار گفتی شنیدم دیگه نیاز نیست تکرارش کنی!سعی کن یه امگا از یه خانواده خوب باشه و سرکشی نکنه و حد و مرز خودش رو بدونه و به من وابسته نشه!
¥باشه!
یونگی بدون هیچ حرف دیگه ای از دفترم خارج شد...چرا انقدر به اون خرافات اهمیت میداد؟الهه ماه هیچ غلطی نمیتونه بکنه!از جام بلند شدم و به سمت قسمت شیشه ای دفترم رفتم...جایی که کل شهر را زیر پایم میدیدم...به آسمون خیره شدم...چیزی تا اینکه ماه کامل بشه و بعد ماه خونین شروع بشه نمونده بود...حدودا 5 روز و من باید برای ساکت کردن پدرم سریعا یه امگا پیدا کنم و بهش نقشش رو بدم...یه پیام دیگه برام اومد...از طرف مادرم بود...
®پسرم زود بیا خونه...پدرت دیگه داره از کوره در میره!
گوشیم رو خاموش کردم و داخل جیبم گذاشتم و از دفترم خارج شدم...با آسانسور رفتم به جایی که رانندم منتظرم بود...در رو باز کرد و سوار ماشین شدم و بعد از پارکینگ خارج شد
–برو عمارت پدرم!
£بله قربان!
تمام مدت حواسم آیپدم بود و داشتم گزارش افرادم رو چک میکردم...درمورد محموله ها و انبار ها بود...خوب بود...قطعا این بار نمیتونستن حمله کنن چون انبار ها جایی بود که به عقل هیچکس نمیرسید!وقتی به در ورودی عمارت پدرم رسیدم نگهبانا سریع پلاک ماشین رو تشخیص دادن و در رو باز کردن...راننده ماشین رو پارک کرد و من پیاده شدم...به در اصلی رسیدم و خدمتکارا بازش کردن و رفتم داخل و بدون هیچ حرف اضافه ای رفتم طبقه بالا و وارد دفتر پدرم شدم که اخم کرده بود و منتظرم بود...
ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
20 لایک🌚
15 بازنشر🌝
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تهیونگ #فیکتهیونگ #بیتیاس #رمان #فیک #سوگندزیرماهخونین #فیک_وی #فیک_تهیونگ #فیک_بیتیاس
Season¹
PART¹
(تهیونگ–)(یونگی¥)(مادر تهیونگ®)(راننده تهیونگ£)
چیزی به شروع ماه خونین نمونده بود و کیم تهیونگ سریعا باید لونای پک رو انتخاب میکرد وگرنه باید 10 سال تا ماه خونین بعدی صبر میکرد و تحمل شنیدن غرغر های پدرش رو نداشت
«ویو تهیونگ»
–یه پیام دیگه از پدرم داشتم...امشب باید برم عمارت...و گفته باید حتما باهم صحبت کنیم هرچند میدونم چی میخواد بگه...دوباره قضیه لونای پک و وارث داشتنه...اما این مرد نمیخواد بفهمه من از عشق متنفرم...عشق فقط آدم رو ضعیف میکنه و من به همچین چیزی نیاز ندارم!یونگی فقط برای اینکه پدرم رو ساکت کنم برام دنبال یه امگا بگرد!کسی که لیاقت جایگاه لونای پک رو داشته باشه و اینکه توجه کن سرکش نباشه!
¥باشه کیم ولی خودتم میدونی که این کارت عاقلانه نیست!تو باید تا ابد با اون امگا زندگی کنی و پک به یه لونا نیاز داره که تو عاشقش باشی...این کارت پک رو ضعیف میکنه!
–یونگی!من به عشق نیاز ندارم!حواسم هم به پک هست...اگرم خیلی اوضاع بد شد پیوند رو میشکنم... پدرم از ماه خونین قبلی داره مدام درمورد انتخاب لونا و عشق حرف میزنه و من تحمل یه ده سال دیگه رو ندارم پس کاری که گفتم رو بکن!
¥باشه اما میدونی که سوگندی که زیر ماه خونین خورده بشه رو هیچ جوره نمیتونی بشکنی!
–چرا میشه...با مرگ!
¥و اگر لونا رو بکشی الهه ماه عذابت میده...
–کی به اون الهه ماه و مسخره بازی هاش اهمیت میده؟
¥حواست به حرفات باشه!الهه ماه میتونی توی چند ثانیه نابودت کنه!
–خرافاته!
¥نیست!
–مین یونگی!پدرم کافی نبود حالا باید به تو هم جواب پس بدم؟سوال پرسیدن رو تموم کن و برو کاری که بهت گفتم رو انجام بده!
¥باشه اما پشیمون میشی!
–یه بار گفتی شنیدم دیگه نیاز نیست تکرارش کنی!سعی کن یه امگا از یه خانواده خوب باشه و سرکشی نکنه و حد و مرز خودش رو بدونه و به من وابسته نشه!
¥باشه!
یونگی بدون هیچ حرف دیگه ای از دفترم خارج شد...چرا انقدر به اون خرافات اهمیت میداد؟الهه ماه هیچ غلطی نمیتونه بکنه!از جام بلند شدم و به سمت قسمت شیشه ای دفترم رفتم...جایی که کل شهر را زیر پایم میدیدم...به آسمون خیره شدم...چیزی تا اینکه ماه کامل بشه و بعد ماه خونین شروع بشه نمونده بود...حدودا 5 روز و من باید برای ساکت کردن پدرم سریعا یه امگا پیدا کنم و بهش نقشش رو بدم...یه پیام دیگه برام اومد...از طرف مادرم بود...
®پسرم زود بیا خونه...پدرت دیگه داره از کوره در میره!
گوشیم رو خاموش کردم و داخل جیبم گذاشتم و از دفترم خارج شدم...با آسانسور رفتم به جایی که رانندم منتظرم بود...در رو باز کرد و سوار ماشین شدم و بعد از پارکینگ خارج شد
–برو عمارت پدرم!
£بله قربان!
تمام مدت حواسم آیپدم بود و داشتم گزارش افرادم رو چک میکردم...درمورد محموله ها و انبار ها بود...خوب بود...قطعا این بار نمیتونستن حمله کنن چون انبار ها جایی بود که به عقل هیچکس نمیرسید!وقتی به در ورودی عمارت پدرم رسیدم نگهبانا سریع پلاک ماشین رو تشخیص دادن و در رو باز کردن...راننده ماشین رو پارک کرد و من پیاده شدم...به در اصلی رسیدم و خدمتکارا بازش کردن و رفتم داخل و بدون هیچ حرف اضافه ای رفتم طبقه بالا و وارد دفتر پدرم شدم که اخم کرده بود و منتظرم بود...
ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
20 لایک🌚
15 بازنشر🌝
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تهیونگ #فیکتهیونگ #بیتیاس #رمان #فیک #سوگندزیرماهخونین #فیک_وی #فیک_تهیونگ #فیک_بیتیاس
- ۴۴۰
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط