"نفسی داشٖتم و ناله و شیون کردم
"نفسی داشٖتم و ناله و شیون کردم
بی تو با مرگ عجب کشمکشی من کردم"*
سوختم از غمت ای چشم تو همچون دریا
با نم اشک عجب آتشی روشن کردم
من تو را دیدم و در خاک تو مسکن کردم
در دل آتش هجران تو، میهن کردم
پای در آتش عشقت چو نهادم با شعر
آتشش تیز، ولی پر گل و گلشن کردم
آتش عشق تو را روز ازل بر دل ماست
در ازل پیرهن عشق تو بر تن کردم
همچو آن سبب خدا گشته ای ممنوعه و من
نفسی داشٖتم و ناله و شیون کردم
بی تو با مرگ عجب کشمکشی من کردم"*
سوختم از غمت ای چشم تو همچون دریا
با نم اشک عجب آتشی روشن کردم
من تو را دیدم و در خاک تو مسکن کردم
در دل آتش هجران تو، میهن کردم
پای در آتش عشقت چو نهادم با شعر
آتشش تیز، ولی پر گل و گلشن کردم
آتش عشق تو را روز ازل بر دل ماست
در ازل پیرهن عشق تو بر تن کردم
همچو آن سبب خدا گشته ای ممنوعه و من
نفسی داشٖتم و ناله و شیون کردم
- ۱.۳k
- ۱۸ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط