{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلاقی بشکوه مه و معمایی

تلاقی بشکوه مه و معمایی
تراکم همه­ ی رازهای دنیایی

به هیچ سلسله­ی خاکیان نمی­ مانی
تو از کدامین، دنیای تازه می ­آیی؟

عصیر دفتر «حافظ»؟ شراب شیرازی؟
چه هستی آخر؟ کاین گونه گرم و گیرایی؟

تو از قبیله­ ی سوزان آتشی شاید
چنین که سرکش و پاک و بلندبالایی

مرا به گردش صد قصّه می­برد چشمت
تو کیستی؟ ز پری­ های داستان­ هایی؟

شعاع نوری، بر تپه­های روشنِ موج
تو دختر فلقیّ و عروس دریایی

نسیم سبزی، از جلگه­ های تخدیری
گل سپیدی، برآب­ های رویایی

فروغ­باری، خون نظیف خورشیدی
شکوهمندی، روح بزرگ صحرایی

تو مثل خنده­ی گل، مثل خواب پروانه
تو مثل آن­چه که ناگفتنی است، زیبایی

چگونه سیر شود چشمم از تماشایت؟
که جاودانه ­ترین لحظه ­ی تماشایی
حسین منزوی
دیدگاه ها (۱)

تو با قلب ویرانه ی من چه کردی ببین عشق دیوانه ی من چه کردی ...

آغوش تو چقدر می آید به قامتم در آن به قدر پیرهن خویش راحتم ...

لببخند تو خلاصه خوبیهاست لختی بخند خنده گل زیباست پیشانیت ...

مثل شعری قابل تحسین که بی تشویق نیست هیچ خطی مثل ابروی تو نس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط