{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش تو چقدر می آید به قامتم

آغوش تو چقدر می آید به قامتم
در آن به قدر پیرهن خویش راحتم

می پوشمت که سخت برازنده ی منی
امشب به شب نشینی خورشید دعوتم

خوشوقتی صدای تو از دیدن من است
من هم از آشنایی تان با سعادتم !

با خود تو را به اوج، به معراج می برم
امشب اگر به خاک بریزد خجالتم !

بازار شام کن شب مان را به موی خود
بگذار دیدنی بشود با تو خلوتم !

بر شانه ام گذار سرانگشت برف را
کوهم ولی تمام شده استقامتم …

من سیرتم همان که تو می خواستی شده
لب تر کنی عوض شود این بار صورتم!

جنگیدم و به گنج تو فرمانروا شدم
این است از تمامی دنیا غنیمتم

با من بمان که نوبت پیروزی من است
چیزی نمانده است به پایان فرصتم …
دیدگاه ها ()

نیمه گمگشته ات را دیر پیدا میکنی سر بجنبانی خودت را پیر پیدا...

‌ ✍ "بنام مادر"..مینویسم به عشق مادر،،،،پا به پای غم من پیر ...

تو با قلب ویرانه ی من چه کردی ببین عشق دیوانه ی من چه کردی ...

تلاقی بشکوه مه و معمایی تراکم همه­ ی رازهای دنیایی به هیچ س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط