نیت زنده ماندنم این بود

نیت زنده ماندنم این بود
غرق چشمان غرق خون باشم
تا نگاهم کنند چشمانت
حالت دیگر جنون باشم

ماجرا گیج و ویج تر می شد
تا به چشمت نگاه می کردم
زندگی را درست می رفتم
آخرش اشتباه می کردم

روزگار من و تو رنگی بود
قدمی عشق را نفهمیدی
هرچه گفتم انارها سرخند
تو سیاه و سفید می دیدی !

(( نامه ات را هنوز می خوانم
گفته بودم می آیم
می نویسم قطار اما تو
به کدامین قطار می آیم ))

آخر نامه راه افتادم
تو ولی پشت راه مارسیدی
آنقدر خشک زندگی کردی
که ترک خوردی و پلاسیدی

گفته بودم که هر کجا باشی
در آن خانه آب خواهم شد
گفته بودم که رو بگردانی
بین ما هم خراب خواهد شد

زندگی را وجب وجب گشتم
تا کسی اهل دردسر نباشد
یک نفر از نژاد تابستان
لا اقل گرمتر باشد

از کنار گذشته ها بگذر
من به فکر شکار فردایم
تو به دنیای مرده خو کردی
که به چشمت عجیب می آیم

تا هیاهوی ریل می آمد
می دویدم تو را نگه دارم
حال و روزم مگر چقدر ابری است
که پس از هر قطار می بارم

در تمام قطارها مردم
زندگی در خیال یعنی این
آخرین کوپه هم تو را کم داشت
آرزوی محال یعنی این


شعرواژه های / سعید
دیدگاه ها (۱۸)

روزی بهلول در قبرستان بغداد کله هایمرده ها را تکان می داد ، ...

.........................

بیچاره شعرهای منمنتظرچشمهای تو نشسته بودببین چند فصل گذشت بب...

از آن دم که تو را دیدم جهانی رفت از یادمبه امید روزی نگاهت ر...

میخواهم در دنیای آرامش غیر درکی خودم غرق بشوم ،چشمانم را ببن...

#رویای #جوانی #پارت-۱۰وقتی سوار ماشین شدیم یادمون افتاد که آ...

پارت 4 مافیایی مخفی🖤🌕سه روز از شروع پروژه گذشته بود و هنوز ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط