روزی بهلول در قبرستان بغداد کله های

روزی بهلول در قبرستان بغداد کله های
مرده ها را تکان می داد ، گاهی پر از خاک
می کرد و سپس خالی می نمود.
شخصی از او پرسی:
بهلول ! با این " سر های مردگان " چه می کنی؟
گفت: می خواهم ثروتمندان را از فقیران و
حاکمان و از زیر دستان و نادانان رو از دانا ؛ جدا کنم، لکن می بینم
همه یکسان هستند. / راوی : سعید


به گورستان گذر کردم صباحی
شنیدم ناله و افغان و آهی
شنیدم کله ای با خاک می گفت
که این دنیا، نمی ارزد به کاهی
به قبرستان گذر کردم کم و بیش
بدیدم قبر دولتمند و درویش
نه درویش بی کفن در خاک خفته
نه دولتمند ، برد از یک کفن بیش
دیدگاه ها (۲۶)

روزی بهلول در قبرستان بغداد کله های مرده ها را تکان می داد ،...

روزی بهلول در قبرستان بغداد کله مردگان را تکان می داد، گاهی ...

روزی بهلول در قبرستان بغداد کله مردگان را تکان می داد، گاهی ...

به گورستان گذر کردم صباحی'''شیندم ناله و افغان و آهی شنیدم ک...

ب گورستان گذر کردم کم و بیش بدیدم حال دولتمند و درویشنه دروی...

به قبرستان گذر کردم کم وبیشبدیدم قبر دولتمند ودرویشنه درویش ...

به قبرستان گذر کردم کم وبیش بدیدم قبر دولتمند و درویشنه دروی...

به قبرستان گذر کردم کم و بیشبدیدم قبر دولتمند و درویشنه مسکی...

به گورستان گذر کردم صباحی,,بدیدم ناله و فغان و آهی,, شنیدم ک...

به قبرستان گذر کردم کم وبیشبدیدم قبر دولتمند و درویشنه درویش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط