𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:80
^میفهمم... ولی بنظرت با گریه چیزی حل میشه؟
~نمیشه ولی لاقل خودمو خالی میکنم، جیمی
پسر آهی کشید.
^میخوای برگردی شیکاگو؟
صدای دختر ژولیده و خسته بود.
~برگردم که چی بشه؟ کلارا غیبش زده.. سم و بقیه بچه ها با مشکلات خودشون درگیرن..برگردم که دوباره از اون پیر زن مراقبت کنم؟ عمرا
^آنا..
~بر نمیگردم، جیمی.. تنها پناهم جونگکوکه..
^میدونی که اون حالا پناه خودشو داره..
•
•
•
+ از کی تا حالا سیگاری شدی، سنجاقک؟
بدن پسر یخ زد و دود به گلویش برخورد کرد که باعث سرفه اش شد.
تکیه اش را از تنه درخت گرفت و سیگار از بین انگشتانش افتاد.
-تو..*سرفه*... تو اینجا..*سرفه*... چیکار میکنی!
کیم آهسته خندید.
+ دلم برا فیس خوشگلت تنگ شده بود، سنجاقکم
پسر سرفه هایش قطع شد و موهایش را از روی پیشانی اش کنار زد.
- چطور.. پیدام کردی..
+ من راه های خودمو دارم، جئون کوچولو..
کیم تکیه اش را از دیوار گرفت و سمت جونگکوک قدم برداشت.
در همان حال جئون به عقب می رفت.. صدای قدم هایشان روی چمن سبز شنیده میشد.
-نیا..
کیم سرش را کج کرد و ابرویی بالا انداخت.
+ جلومو بگیر.. سعی کن.. تو یا هرکس دیگه ای سعی کنه منو از پسرم جدا کنه کنار میزنم.. حاضرم بخاطرت دنیا رو آتیش بزنم و خودمون رو داخلش بسوزونم،سنجاقک
-تا کی میخوای تظاهر به عاشقی کنی، عوضی
کیم آهسته خندید و نگاهش را به چمن های سبز رنگ داد.
+ فکر میکنی فقط تظاهر کردنه؟ احمقم یک هفته در به در دنبال کسی که برام اهمیتی نداره بگردم..کوک..نمیبینی دارم برای نگه داشتنت چقدر تلاش میکنم؟منو نمیبینی؟!
-ولی آنا-
+ بهت مدرکی نشون داد؟ ثابت کرد که قصد داشتم بهت آسیب بزنم؟!
کیم به او نزدیک تر شد.
+ الان دیگه جزوی از وجود منی... اگه بری میمیرم، بچه
در همان حال.. مرد چیزی را حس کرد که به کمرش فشرده شد، اسلحه..
جونگکوک با نگرانی قدمی جلو برداشت.
-هوسوک، نه-
× ازش دور بمون, کیم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بقیش فردا
part:80
^میفهمم... ولی بنظرت با گریه چیزی حل میشه؟
~نمیشه ولی لاقل خودمو خالی میکنم، جیمی
پسر آهی کشید.
^میخوای برگردی شیکاگو؟
صدای دختر ژولیده و خسته بود.
~برگردم که چی بشه؟ کلارا غیبش زده.. سم و بقیه بچه ها با مشکلات خودشون درگیرن..برگردم که دوباره از اون پیر زن مراقبت کنم؟ عمرا
^آنا..
~بر نمیگردم، جیمی.. تنها پناهم جونگکوکه..
^میدونی که اون حالا پناه خودشو داره..
•
•
•
+ از کی تا حالا سیگاری شدی، سنجاقک؟
بدن پسر یخ زد و دود به گلویش برخورد کرد که باعث سرفه اش شد.
تکیه اش را از تنه درخت گرفت و سیگار از بین انگشتانش افتاد.
-تو..*سرفه*... تو اینجا..*سرفه*... چیکار میکنی!
کیم آهسته خندید.
+ دلم برا فیس خوشگلت تنگ شده بود، سنجاقکم
پسر سرفه هایش قطع شد و موهایش را از روی پیشانی اش کنار زد.
- چطور.. پیدام کردی..
+ من راه های خودمو دارم، جئون کوچولو..
کیم تکیه اش را از دیوار گرفت و سمت جونگکوک قدم برداشت.
در همان حال جئون به عقب می رفت.. صدای قدم هایشان روی چمن سبز شنیده میشد.
-نیا..
کیم سرش را کج کرد و ابرویی بالا انداخت.
+ جلومو بگیر.. سعی کن.. تو یا هرکس دیگه ای سعی کنه منو از پسرم جدا کنه کنار میزنم.. حاضرم بخاطرت دنیا رو آتیش بزنم و خودمون رو داخلش بسوزونم،سنجاقک
-تا کی میخوای تظاهر به عاشقی کنی، عوضی
کیم آهسته خندید و نگاهش را به چمن های سبز رنگ داد.
+ فکر میکنی فقط تظاهر کردنه؟ احمقم یک هفته در به در دنبال کسی که برام اهمیتی نداره بگردم..کوک..نمیبینی دارم برای نگه داشتنت چقدر تلاش میکنم؟منو نمیبینی؟!
-ولی آنا-
+ بهت مدرکی نشون داد؟ ثابت کرد که قصد داشتم بهت آسیب بزنم؟!
کیم به او نزدیک تر شد.
+ الان دیگه جزوی از وجود منی... اگه بری میمیرم، بچه
در همان حال.. مرد چیزی را حس کرد که به کمرش فشرده شد، اسلحه..
جونگکوک با نگرانی قدمی جلو برداشت.
-هوسوک، نه-
× ازش دور بمون, کیم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بقیش فردا
- ۹۵۵
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط