فصل پائیز رسید دلبر شهریوری ام

فصل پائیز رسید « دلبر شهریوری ام » ،
روی این خش‌خش ایام ، کجا می بری‌ام؟

فصل بی برگی من را به تماشا بنشین
من‌که در حسرت یک بوسه ی نامادری‌ام!

یاد تو می وزد و می خزد آمال کهن ،
چله ی آمدنت ، هجمه ی نا باوری ام !

لای دیوان دلت ، هر غزلت سبز ولی ،
من‌همان قطعه خط‌خورده، خاکستری‌ام!

آه اگر ، بار دگر چاره ی پاییز شوی ،
فارغ از جنت و پیمانه و حور و پری ام
دیدگاه ها (۲)

داستانی شدم که پایانش مثل یک عصر جمعه دلگیر است نیستم در حدو...

آمدیجانم به قربانتبیاپاییز منکیبهار دلنشینبا تو برابرمی شود!...

دیگر نوشته هایم نه شاعرانه است نه عاشقانه یک مشت احساسات زنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط