{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتیوقتی روت غیرتی میشه ولی توpt

چندپارتی:وقتی روت غیرتی میشه ولی تو...pt¹
چند تا پیس از عطر خوش بوی جدیدش که دوست پسرش براش خریده بود رو اسپری کرد...برای آخرین بار نگاهی به خودش داخل آینه انداخت..یه لباس ساده پوشیده بود ولی همون هم زیباش کرده بود!..کیف دستی ی مشکیش رو برداشت و با خوشحالی از پله ها پایین رفت..دوست پسرش توی ماشین منتظرش نشسته بود..نیلا در ماشین رو باز کرد و سوار شد:"سلام عزیزم"
وقتی سوار شد جونگ کوک نگاهی بهش انداخت:"سلام..تو..خیلی زیبا شدی!"
و گ*و*ن*ه ی دختر رو ب**و***س**ی**د...نیلا لبخند زد:"بریم جونگ کوک شی؟"
+"بریم.."
.

آهنگ گذاشته بودن و داشتن باهم آهنگ میخوندن و حال میکردن و هنوز نرسیده بودن...که گوشی ی نیلا زنگ خورد..نیلا صدای آهنگ رو کم کرد:"جونگ کوک یه دقیقه چیزی نگو"
+"چی؟چرا؟!"
نیلا گوشی رو جواب داد:"الو؟...سلام چان! چطوری؟..آره ما تو راهیم...یکم دیگه میرسیم...باشه خدافظ"
جونگ کوک با شنیدن اسم "چان" اخم کرد:"کی بود؟"
نیلا به جونگ کوک نگاه کرد:"ها؟ هیچی چان بود میخواست ببینه کی میرسیم"
+"دقیقا به اون چه ربطی داره ما کی میرسیم؟"
نیلا تعجب کرد:"چی؟؟"
"اون چرا باید بدونه ما کی میرسیم؟ یا اصلا چرا بابد به تو زنگ بزنه؟ میتونست به من زنگ بزنه!"
نیلا چشم غره ای رفت و هوفی کشید:"جونگ کوک تولد دوست دختر اونه..اون تولد سوپرایزی رو برای دوست دخترش گرفته..بعدشم شماره ی تورو نداشته.."
+"خب شماره ی تورو چرا داشته؟"
"جونگ کوک...قولت رو یادت رفته عزیزم؟..قرار بود انقدر گیر ندی!..درسته؟"
+"ن..نه خب آخه.."
"کوکییییی...انقدر حساس نباش چاگیااا"
جونگ کوک نگاهی به نیلا که با یه لبخند زیبا نگاهش میکرد انداخت...لبخندی زد و آهی کشید:"نمیدونم..حق با توعه..زیادی حساس شدم متاسفم!"
نیلا دست جونگ کوک‌ رو گرفت:"عیبی نداره.."
بعد از چند مین رسیدن به مهمونی...تا پیاده شدن نیلا رفت سمت دوستاش..دوستاشو بعد از چند ماه دیده بود برای همین ذوق داشت و واسه یه لحظه پارتنرشو فراموش کرد..دوستای اون بیشترشون پسر بودن..و این جونگ کوک رو بیشتر از همه حرص میداد..نیلا دوستاشو بغل کرد و دست داد باهاشون..ولی جونگ کوک فقط باهاشون سلام خشک و خالی کرد...تو کل مهمونی ، جونگ کوک حواسش به نیلا بود و اون رو کنار خودش نگه داشته بود..دستاشو دور کمرش حلقه کرده بود و کنار خودش نگه داشته بود..تا اینکه چان اومد سمتشون..جونگ کوک تو دلش گفت:"اه! لعنتی این چرا میاد سمت ما؟"
جونگ کوک:
این مردک اومد سمتمون..تا نیلا رو دید بغلش کرد:"اوه نیلا..چقدر زیبا شدی!"
+"مرسی اوپا نظر لطفته"
وایسا ببینم چی گفت؟؟ اوپا؟؟ از کی تا حالا انقدر صمیمی شدن؟؟ اصن به چه حقی به اون مردک میگه اوپا؟؟ اومد سمت من:"اووو جونگ کوک شی!..خیلی خوشحالم میبینمت!"
آره جون خودت..ولی من اصلا خوشحال نیستم:"منم همینطور هیونگ*لبخند*"
+"جونگ کوک تو واقا شانس اوردی که نیلا تو زندگیته!"
به تو چه آخه؟:"آره واقا.."
+"رابطه ی بینتون خوب به نظر میاد!"
تا چشت در آد ایشالا:"آره معلومه.."
و نیلا رو کشوندم سمت خودم:"ما عاشق همیم!"
نیلا لبخند زد:" اوپاا بهش بگو اذیتم نکنهه"
اذیت؟؟ من کی تورو اذیت کردم؟؟عجبا..چان با لحن مزخرفش گفت:"اوخیی آخه دلت میاد اینو اذیت کنی؟؟"
لبخند ضایعی زدم:"نه بابا من که اذیتش نمیکنم..اون منو اذیت میکنه!"
بازوی نیلا رو فشار دادم...چان خواست چیزی بگه که دوست دخترش صداش زد..چان گفت:"خیلی خب..از مهمونی لذت ببرید و ار خودتون پذیرایی کنید!"
اصلا هم لذت نمیبرم:"خیلی خوبه خیلی داره خوش میگذره"
نیلا با صدای بلند گفت:"اوپا به سانا تبریک بگو از طرف ما!"
نیلا با لبخند نگاهم کرد:"بریم یه چیزی بخوریم؟"
جوابشو ندادم..رفتم سراغ میزی که روش همه چیز چیده بودن و یه لیوان و***ی***س***ک***ی واسه خودم پر کردم و سر کشیدم...
باشه نیلا خانم...باشه...دارم برات!
ادامه دارد...
نمیدونم باید چی بگم
فیک هایی هستن که ملت صد برابر بدتر توش تک تک قوانین ویسگون رو نقض کردن طرف نه مسدود شده نه هیچی..بعد اون وقت گیر دادن به من فیک های منو گزارش میزنن..
جالبه ، نه؟
خلاصه که ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
دیدگاه ها (۴۵)

چندپارتی:وقتی روت غیرتی میشه ولی تو...pt²نیلا:جونگ کوک عجیب ...

چندپارتی:وقتی روت غیرتی میشه ولی تو...pt³(end)انگار دیگه نمی...

امیدوارم جواب همرو داده باشم حرفی سوالی چیزی داشتید در خدمتم...

فرشته های من؛عیدتون مبارک..واسه تک تکمون آرزوی بهترینا دارم!...

رمان عشق من واقعیه

خانواده ی جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط