{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نازلی سخن نگفت چو خورشید از تیرگی برآمد و برخون نشست و رف

نازلی سخن نگفت چو خورشید از تیرگی برآمد و برخون نشست و رفت
دیدگاه ها (۱۹)

ﺑﺮﮔﺮﺩ ﺑﺎﻧﻮ ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﻌﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺗﻮ، ...

- ﺍﻳﻨﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﺪﻓﻮﻥ ﺗﻮﮔﻮﺵ ﻣﻴﺮﻥ ﺑﺨﻮﺍﺑﻦ. ﺍﻳﻨﺎ ﺭﻭﻳﺎﻳﻲ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﻧ...

من گم شده ام: از یابنده تقاضا میشود همچنان به بی تفاوتی خود ...

نیش نیزه یی بر پاره جگرم از بوسه ی لبان شما مستی بخش تر بود

‍ ‍ ‍ ‌  ہَر گެل کہ بہ ꨲبꨲوی ت݁و ꨲنشستبهار𖫱 ꨲم݁ن...

🔷 برای شناخت ذات واقعی فردوسی‌پور این فیلم را ببینید که ۱۰ س...

ای کاش چو پروانه پری داشته باشمتا گاه به کویت گـــــذری داشت...

🧶🖇کاش برمی‌گشتیم به قدیم‌ترها به فرش‌های قرمز به گل‌هایش به ...

- به عطرِ گل می‌مانی به طراوات باران، به سبزیِ جنگل‌هایِ هیر...

..وَالشَّمسُ تَجري لِمُستَقَرٍّ لها ذلكَ تقديرُ العزيزِ العل...

خورشیدِ هدایت، امروز بر مسند امامت نشست؛ بیایید با چشمانی من...

برای پارت دوم‌فالو کن متن کامل :❤️به نام خداوند این سرزمینخب...

🍁برخیز دوباره صبح زیبا آمد ...☀️خورشید ز شرق مست و شیدا آمد🍁...

رایحه پنهانجونگ‌هیون نگاهی به تهیونگ انداخت.بعد دوباره رو به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط