{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

،،،حواسم را،

،،،حواسم را،
می گذارم در دستانت
پرتش کن، هر جا که خواستی
تا ببینی
هر کجا که باشد،
خودش را باز هم، می رساند به تو...!
حالا بنشین و از قصه ی نرسیدن، برای من بگو!
آب، مدت هاست که از سر من گذشته!
حالا، چه باشی،
چه نباشی،
این حواس که هیچ
این من،
شش دانگ،
پیش توست.
.
#عادل_دانتیسم
دیدگاه ها (۵)

از غمم با گُل پژمرده‌ی گلدان گفتمتلخ با چایی یخ‌کرده‌ی لیوان...

بعضی از آدم ها کلا آزار دهنده اندوقتی هستند با بودنشانو وقتی...

بی دلیل نیستکه این باران بند نمی آیدشاید دلِ تو برای من تنگ ...

زیبایی تو رازی ستکه میان همین واژه ها پنهان می کنمو در سکوت،...

اگه دنبال کننده هامون به بالای ۲۸ نفر برسه این رمان جذاب رو ...

سلام سلام یه رمان آوردم براتون اصلا عالییییقل دادن اگه فالوو...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط