تن ماهی
تن ماهی
پختم🤙🏻
با پلو ی تو یخچال خوردم
حال داد 🛐 🛐 🛐
آخر هفته نزدیکه میخوام ببینم حس شیشمم درست بود یا نه😧🤙🏻
البته فقط به خاطر اون نه چون بفهمم میریم گلبم اکلیلی میشه✨✨✨✨✨
حاجی ی ماجرا جدید 😨
(باز شروع ش-)
رفتم دبه ترشی رو برای کنار تن ماهی بیارم*چصی (رو پله های پشت بومه)
بعد خیلی بارون شدیده(هنوز میاد)
گفتم یه هوایی بخورم خلاصه بارونی روی تاقچه رو برداشتم رفتم تو پشت بوم و گشادی رو کنار گذاشتم و تیکه چوب هایی که از رو خونه سوم پرت شده بود رو پشت بوم رو
تمیز کنم (تیکه چوب چادرم) بعد که رفتم بیرون دیدم گربم وقتی از حیاط میانبر زده بره
با یه گربه دیگه درگیر شده پاش آسیب دیده💔بعد دیدم با مادرش روی اون یکی قفسه هست🥹✨✨✨✨
مامانش حامله بود بعد که به پای گربم با اون جعبه پژشکیه بی حسی و باند به پاش زدم
دیدم مامانش داره بچه هاش رو به دنیا میاره🥹✨✨✨✨✨
سعی کردم حول نکنم بعد پیچیدمش دور کت بارونیم بردمسون خونه بعد مامانم گفت بخاری رو روشن کن بزارش نزدیک اونجا بعد پتو ی بچه گیمو روش انداختم شیشتا
بچه گربه به دنیا اومد🥹✨✨✨✨✨
سه تا پسر سه تا دختر🥹🥹🥹🥹
ایده اسم بدین اسم بزارم اسم مادرشوم رو رزا گذاشتم گربم هم ماریا برای خواهر برادراش اسم بدینننن الان بقل دسمننن✨🥹🥹✨
یکی از دخترا اومده رو شیکمم🥹
مامانم شستشون
رزا (مادرشون)
کنار بخاری خوابیده بچه هاش و ماریا پیش من هستن
🥹🥹🥹
خوابن ولی میخوام بزارمشون پیش مامانشون 🥹🥹🥹
همسایه هم ی سگ داره اسمش نسکافه هست خیلی نازه معمولاً کنار مغازه اونا به زنجیر بستس هر وقت میام نازش میکنم یا بغلش میکنم ✨🥹
(خوشحال باشین زر هام تموم شد)
پختم🤙🏻
با پلو ی تو یخچال خوردم
حال داد 🛐 🛐 🛐
آخر هفته نزدیکه میخوام ببینم حس شیشمم درست بود یا نه😧🤙🏻
البته فقط به خاطر اون نه چون بفهمم میریم گلبم اکلیلی میشه✨✨✨✨✨
حاجی ی ماجرا جدید 😨
(باز شروع ش-)
رفتم دبه ترشی رو برای کنار تن ماهی بیارم*چصی (رو پله های پشت بومه)
بعد خیلی بارون شدیده(هنوز میاد)
گفتم یه هوایی بخورم خلاصه بارونی روی تاقچه رو برداشتم رفتم تو پشت بوم و گشادی رو کنار گذاشتم و تیکه چوب هایی که از رو خونه سوم پرت شده بود رو پشت بوم رو
تمیز کنم (تیکه چوب چادرم) بعد که رفتم بیرون دیدم گربم وقتی از حیاط میانبر زده بره
با یه گربه دیگه درگیر شده پاش آسیب دیده💔بعد دیدم با مادرش روی اون یکی قفسه هست🥹✨✨✨✨
مامانش حامله بود بعد که به پای گربم با اون جعبه پژشکیه بی حسی و باند به پاش زدم
دیدم مامانش داره بچه هاش رو به دنیا میاره🥹✨✨✨✨✨
سعی کردم حول نکنم بعد پیچیدمش دور کت بارونیم بردمسون خونه بعد مامانم گفت بخاری رو روشن کن بزارش نزدیک اونجا بعد پتو ی بچه گیمو روش انداختم شیشتا
بچه گربه به دنیا اومد🥹✨✨✨✨✨
سه تا پسر سه تا دختر🥹🥹🥹🥹
ایده اسم بدین اسم بزارم اسم مادرشوم رو رزا گذاشتم گربم هم ماریا برای خواهر برادراش اسم بدینننن الان بقل دسمننن✨🥹🥹✨
یکی از دخترا اومده رو شیکمم🥹
مامانم شستشون
رزا (مادرشون)
کنار بخاری خوابیده بچه هاش و ماریا پیش من هستن
🥹🥹🥹
خوابن ولی میخوام بزارمشون پیش مامانشون 🥹🥹🥹
همسایه هم ی سگ داره اسمش نسکافه هست خیلی نازه معمولاً کنار مغازه اونا به زنجیر بستس هر وقت میام نازش میکنم یا بغلش میکنم ✨🥹
(خوشحال باشین زر هام تموم شد)
- ۳.۲k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط