{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقَدَر نیمه نما ها به تنم زخم زدند...

آنقَدَر نیمه نما ها به تنم زخم زدند...

نیمه ی گمشده ام آمد و نشناخت مرا..
دیدگاه ها (۲)

چندی قبل که مهمان یکی از آشنایان بودم به او گفتم:خروسی داشتی...

ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﺩﻋﺎﺗﺎﻥ ﮐﻨﻢ ﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ...ﺁﻩ...!، ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﮐﻪ ﻣﻦ ، خ...

شک نکن عبد افسرده ای بودم...یک تن نیمه مرده ای بودم...بی تو ...

آه است خیابان به خیابان به لبم...از این همه بی تفاوتی در عجب...

خدا قربونش برم انقدر کامل آفریده منو هیچ نیمه گمشده ای ندارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط