من خودمو جا گذاشتم بین خندههات بین عطر تنت بین حصار دس

من خودمو جا گذاشتم بین خنده‌هات، بین عطر تنت، بین حصار دستات دور تنم...خودمو جا گذاشتم تو چشمات اون دوتا سیاهچاله‌ای که یه کهکشانو میشه توش پیدا کرد...!
دیدگاه ها (۰)

"حالا باید با این گلی که توی تمام وجودش ریشه کرده بود، چیکار...

من ناپلئون تو دزیره

با تو همه چی خوب بود ولی دروغ بود:)

+داریم به پایان قصه مون نزدیک میشیم اوژنی...-ژنرال..وقتی قصه...

داستان اینجا شروع میشه من دو روز خورده ای سگمو تو ماینکرفت ت...

_ میشه اگه یه چیزی بگم عصبانی نشی؟ + اگه میخوای درباره ی اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط