دلم خیلی گرفته ، کاش زنگی میزدی امشب
دلم خیلی گرفته ، کاش زنگی میزدی امشب
الو میگفتی و حرف ِ قشنگی میزدی امشب
به دیدارم شبیه ِ پیش از این می آمدی ای کاش
به سوی ِ پنجره آهسته سنگی میزدی امشب
خودم شکل ِ دری را میکشیدم باز بر دیوار
تو هم با بوسه آن را آب و رنگی میزدی امشب
اتاقم دره میشد میشدی ماه ِ تمام من
دم از دیوانگی های ِ پلنگی میزدی امشب
کنارم راه میرفتی برایم شعر میخاندی
قدم با چشمهای ِ شوخ و شنگی میزدی امشب
سرانگشتت مرا می برد تا انگور و موسیقی
لبالب از پیاله تار و چنگی میزدی امشب
پرستارم ! چه می گویم ؟ به هذیانم نخند این قدر ..
چه میشد بی هوا حرف از سرنگی میزدی امشب
از اقیانوس می آیم به سوی ِ ساحل امنت
سری ای کاش تا نعش ِ نهنگی میزدی فردا ..
شهراد میدری
الو میگفتی و حرف ِ قشنگی میزدی امشب
به دیدارم شبیه ِ پیش از این می آمدی ای کاش
به سوی ِ پنجره آهسته سنگی میزدی امشب
خودم شکل ِ دری را میکشیدم باز بر دیوار
تو هم با بوسه آن را آب و رنگی میزدی امشب
اتاقم دره میشد میشدی ماه ِ تمام من
دم از دیوانگی های ِ پلنگی میزدی امشب
کنارم راه میرفتی برایم شعر میخاندی
قدم با چشمهای ِ شوخ و شنگی میزدی امشب
سرانگشتت مرا می برد تا انگور و موسیقی
لبالب از پیاله تار و چنگی میزدی امشب
پرستارم ! چه می گویم ؟ به هذیانم نخند این قدر ..
چه میشد بی هوا حرف از سرنگی میزدی امشب
از اقیانوس می آیم به سوی ِ ساحل امنت
سری ای کاش تا نعش ِ نهنگی میزدی فردا ..
شهراد میدری
- ۱.۷k
- ۱۷ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط