وقتی می رفت پشت سرش را نگاه نکرد

وقتی می رفت، پشتِ سرش را نگاه نکرد.
قدم هایش را محکم بر می داشت و مُصمم بود...
اما به یکباره برگشت و پرسید:
صدای چه بود؟
گفتم: خاطرَت را مُکدر نکن،
چیزِ ساده ای بود، فقط قلبم شکست.

#قلب #دپرس #عاشقانه #دنیا
دیدگاه ها (۱)

خاطره‌ها هیچوقت از بین نمیرن.فقط زیر خاطره‌های جدید‌تر دفن م...

من آموخته ام که مردم فراموش خواهند کرد شما چه گفتید... فرامو...

عشق حد وسط ندارد،یا نابود میکند یا نجات میدهد ! #ویکتور_هوگ...

حالا ک دنیا شعور بهم رسوندن ادمارو ندارهخودتون حمت کنید و سه...

چپتر ۳ _ خیانتسکوتی سنگین روی اتاق افتاده بود. آن قدر سنگین ...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۵۱مادر بزرگ با لبخند گفت : داماد می...

پارت ۱ –فیک قانون سایه هاباران می‌بارید؛ ریز، سرد و بی‌رحم. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط