{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرستش

پرستش

دیروز "نژاد پرستی" را دیدم

نفس های آخرش را هنگام جان دادن می شنیدم

خدا آرام می خندید..

آفرین می گفت مردمی را که

در انتهای بن بست تاریکی رگش را می زدند !

آرام آرام که به درک واصل می شد

و اجزایش یک به یک

بر سنگفرش خیابان می پاشید

با تکه تکه شدن رحمش

" دین پرستی" زاده شد ...

و جهان کم کم فراموش کرد

که دین پرستی زاده ی نژادپرستی است..

با ظاهری فریبنده تر

و گیسوانی مسخ کننده تر از مادرش!

من بودم و میدیدم

جهانی را که کم کم فراموش میکرد

که دین را نه , خدای را باید پرستید

من بودم و می دیدم

خدایی که دیگر نمی خندید ....
دیدگاه ها (۶)

پارت چهل‌وچهارم | ویلای جنگلیشخص سوم. بعد از نزدیک سه ساعت، ...

part 11

My lovely neighbor part : 52

#رمان_تو_قلب_منی #پارت۲آرام: بیا بریم کلاسمون نرگس: باشه پس ...

آخرین پاییز قرن

عشق بی رحم

سفیر کبیر Grand Ambassador

4 𝙂𝙍𝙀𝙀𝙉 𝘿𝙍𝙀𝘼𝙈 | 𝙥𝙖𝙧𝙩

نمیبخشمت p.21

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط