{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی توانم با " کمی دوست داشتن "  زندگی کنم

نمی توانم با " کمی دوست داشتن "  زندگی کنم
من " دوست داشتنِ زیاد " می خواهم
دوست داشتنِ تمام و کمال
یک جور غرق شدن...
یک جور دیوانگی محض...
مثل تسلیم تنی تشنه، به خُنکای قطره های باران
مثل شنیدن هزار بارۀ یک آهنگ تکراری
مثل یک موج سواری داغ، درآشوب دریایی طوفانی
مثل رفتن تا انتهای راهی که بازگشتی ندارد...
من با " کمی دوست داشتن " زنده نمی مانم
با کمی دلخوشی، با کمی لذت
من یک التهابِ داغِ نفس گیر می خواهم
یک آغوشِ گرم در سردترین فصل سال...
چرا نمی فهمی
آنهایی که با "کمی دوست داشتن" زندگی کرده اند، مرده اند...
دیدگاه ها (۱)

در طلوع عشق می خواهم که مهمانم شویتا سحر در خلوتم مهمان دستا...

نیستیمن به خودم سیگار تعارف می زنمبه جای تو اخم می کنمبه جای...

تقصیر خودم بود که لب باز نکردم احساس دلم را به تو ابراز نکرد...

‌ نوشتم بی" تـو" غمگینم ،........ نوشتم بی" تـو" افسرده ،مرا...

؛ مردم شیراز در محدوده خیابان‌های مینو و شهید دوران حماسه آف...

***# رمان: عاشق چشمانت شدم### پارت اول: سایه‌های زندگینور ض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط