پارت ۲

ویو هیکاری
که چنتا پسر مزاحمم شدن
؟:هوی کوچولو یه شب در خدمتتون نباشیم؟
؟؟:جون چه کراشی..
هیکاری: مزاحم نشید برید پی کارتون
؟:چه زبو....
حرفش با توپی که خورد داخل صورتش قطع شد
باچیرا:هی نزدیک هیکاری نشید...
؟: مثلا میخوای چیکار کنی؟
باچیرا یه لبخند کیوت زد ولی ازنظر اونا ترسناک بود اونا پا به فرار گذاشتن
باچیرا:خوبی هیکاری چان؟بهت صدمه نزدن؟
هیکاری:مرسیییییییی باچیرا اگر نبودی معلوم نبود چه بلایی سرم می‌آوردن
باچیرا: برای جبران میتونی منو ببری بستی بخوریم
هیکاری:بریممممم
باچیرا خندید و باهم رفتیم بستی بخوریم
وقتی بستی هامون تموم شد باچیرا دستمو گرفت کشید
هیکاری:باچیرا کجا میریم؟
باچیرا یک دفعه ایستاد
باچیرا:اولین بار اینجا دیدمت یادته هیکاری چاننن
هیکاری:آره یادمه کسی باهات بازی نمیکرد من اومدم باهات بازی کردم
باچیرا:هی هی آره خوب...
هیکاری من از وقتی دیدمت عاشقت بودم
عشقمو قبول میکنی؟
هیکاری:چی...
باچیرا ناراحت شد فکر کرد عشقش یک طرفه هست
هیکاری:معلومه قبول میکنم
ویو نویسنده
باچیرا خوشحال شد معشوقه‌اش رو در آغوش گرفت و آروم لب های صورتی دخترک رو میبوسید..
پایان^^
میدونم کوتاهه ولی ایده ای نداشتم امیدوارم خوشتون اومده باشه 😃❤🗿
دیدگاه ها (۱۲)

♡♡♡

ناشناس درخواستی داشتید بگید...👇👇👇👇https://harfeto.timefriend...

♡♡♡

دو پارتی باچیرا مگورو يه بیوگرافی کوچولو اسم:هیکاری اخلاق:شا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط