{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقت نیستم 🥀

عاشقت نیستم 🥀
پارت 24


میدوریا: چته؟! چرا داری مثل سگا مظلوم نگاهم میکنی؟؟
شوتو: خب اخه میدونی یه یوالی ازت داشتم میدوریا (نزدیک میشه به صندلی میدوریا)
چرا داشتی بمن کمک میکردی؟؟
ـــ منظـــــور؟!
ـــ خب تو میتونستی همون اول کاری منو با همون قدرت نصفه نیمم شکست بدی و بری به مرحله بعدی بدون اینکه ذره ای اسیب ببینی اما تصمیم گرفتی که مشکل خانوادگی منو حل کنی و همینطورم کاری کنی من از طرف سمت چپ بدنم استفاده کنم (چسبیده به میدوریا چشم تو چشم)
ـــ شوتو!!
ـــ بله؟؟
ـــ اول بکش کنار مرتیکه من هنوزم درد دارم
ــ اوه... ببخشید خوبی؟!
ـــ از اینکه کمکت کردم ناراحتی؟!
ـــ اره ناراحتم
ـــ خو پس منم ناراحتم
ـــ چرا؟!
ـــ من انقدر جون کندم ضربه خوردم تا تورو توی باتلاقی که با نفرت پرشده بود تجات بدم و نه تنها تشکر نمیکنی بلکه ناراحتم هستی... من هرکاری کردم برای خودم بود برای خوشحالی خودم بود چون هروقت تو خوشحالی منم خوشحالم و خوشحال بودم از اینکه کمکت کردم ولی انکار همش بی فایده بود
ــ مـ .. مـن (زانو زده روی پاهاش مقابل میدوریا)
باکوکو وارد میشود
ـــ اوی نفله از جلو میدوریا وخی گنده ب...(با میدوریا چشم تو جشم میشه و یادت اتفاق اتاق انتظار میوفته[اشاره به پارت 22] و دوباره نمیتونه حرف بزنه)
اوراراکا میاد و میدوریا رو میخواد ببره بیرون
اوراراکا: میدوریا بیا بریم بیرون تا مسابقات رو ببینیم
میدوریا: اه... باشه
باکوگو توی نبرد بعدی صدتو بزار موفق باشی
باکوگو: حتما
حالا همه از این اتاق رفتن
دیدگاه ها (۰)

تکپارتی

دید پنهان ,انفجار اشکار

سناریو باکودکو

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

پارت۶(در عمق نگاه تو)چندی بعد ایزوکو آرام چشمانش را باز کرد،...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟐ویو اِریااِریا چند ثانیه همون‌جا ایستا...

پارت بیست‌ویکم | اعترافی که همه شنیدندصدای آژیر آمبولانس محو...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۴ات با شنیدن حرف جونگکوک، آرام ب...

𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح با صدای ...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۶**باکوگو**اتوبوس راه افتاد. بالاخره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط