{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنم فرسود و عقلم رفت

تنم فرسود و عقلم رفت
و عشقم هم چنان باقی....
دیدگاه ها (۱)

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بستنگفتم: عزیزم این کار را نکن, ب...

ماه بالای سر آبادی‌ستاهل آبادی در خوابروی این مهتابیخشت غربت...

تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم هم چنان باقی..

ظهر شده بود، آفتاب تابستان خانه را روشن کرده بود. نبودنت را،...

نون و پنیر و شلغم گرما ریده به عقلم

پااااااااااارههههپارههههههکمککککاینقدر خندیدم مامانم به عقلم...

من عقلم با دامیانه که گریه انیا رو در اورد🤣💢💢😠بعدشم با انیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط