{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بَعضی دوستیآ شوخی شوخی میآن وَ جآگیر میشَن توی ِ دِلت !

بَعضی دوستیآ شوخی شوخی میآن وَ جآگیر میشَن توی ِ دِلت !


تَبدیل به یه عِشق ِ عَمیق میشَن …


تَه نِشین میشَن توی ِ قَلبِت …


وَلی یه روز خِیلی رآحَت تو سکُوت میرَن !


اونجآ بآوَرش سَخته ،


اونوَقته که بآیَد بَلَد بآشی چِطور بآ یه خآطره کِنآر بیآی !
دیدگاه ها (۲)

گریــــــه شاید زبان ضعـــف باشد شاید کودکــانه ، شاید بی غ...

گریــــــه شاید زبان ضعـــف باشد شاید کودکــانه ، شاید بی غ...

تنهایــے פـس بـבے نیـωتــ...وقـتـے طعـҐ تلخ بیهـــوבه בوωـت ...

بـہ בنبـال سآز زنבگے رفتم . . .  رقصیבم ورقصیבم . . . اما نم...

بَعضی آدَما بی‌اینکه خُودِشون بِدونَن می‌شن یِه تیکِه اَز قَ...

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

گاهی فکر می‌کنم بعضی آدم‌ها بی‌خبر وارد زندگی آدم میشن و بعد...

beach 𝕻𝖆𝖗𝖙2ویو ته‌یونگتوی تاریکی شب، توی کوچه‌های باریک شهر ...

فردا صبح ساعت ۴ توی همون کلاس چشامو باز کردم و با صدای ته به...

📖 طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت نوزدهم: اعتراف در غبارِ ...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

نامجون ساکت شد. یه لبخند کوچیک زد و نگاه کرد به پنجره.نامجون...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت یازدهم: فروریختن 🩸🥀[دیدگاه تهیونگ]هن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط