frozen hearts
frozen hearts
پارت 8
ویو هان
لینو رفتو لباس پوشید بعد با لباس های توی دست اومد و لباس رو داد و گفت بپوش . من خواستم بپوشم که دیدم لینو داره نگاه ام میکنه.
هان: لینو... چیزه.
لینو : هان من برم باز میای بیرون نگهبان میگیرنت.
هان : پس روت رو بگردون.
لینو : باشه.
ویو لینو
هی چرا من ننرقتم بیرون ؟ چرا میخوام بدنش رو ببینم ؟ به من چه؟ داشتم فکر میکردم چرا که. ایینه بغلم بود بدن لخت هان توی اینه معلوم بود زیبا و خوش تراش بود انگار الهه میدیدم. هان تصویر من توی ایینه دید و خجالت کشید زود لباسش رو پوشید و رفتیم. شاهزاده فلیکس و هیون هم اماده بودن با هم از درها قصر خارج شدیم. شهر شلوغ بود ولی در این شهر خبری از محبت پایتخت سرزمین شکوفه نبود. ولی شاهزاده فلیکس و هان با همون مهربونی با مردم رفتار میکردن. تا اینکه یه نفر به سمت ما اومد و هان کشیدم و زیر گلوش چاقو گذاشت.
فروشنده اومد که خیلی شاکی بود.
فروشنده : (با عصبانیت)اون مرد دزد مال من دزده مالم پس بده.
دزد: من اگه کسی یه قدم این مرد میکشم.
لینو : به چه جرعت یه شاهزاده رو تهدید میکنی؟
دزد خندید.
دزد :( با خنده) اره شاهزاده ولگرد پوش.
عصبی شدم نشان فرماندگی نشون دادم.
لینو : من لی لینو فرمانده قسم خورده امپراتوری یخ زدم .
به شاهزاده هیون اشاره کردم .
لینو : ایشون اعلیحضرت کیم هیونجین ای پسر عالیجناب کیم چانگبینه.
تمام مردم به زانو در اومدن ولی مرد دزد نه.
دزد : پس یه شاهزاده رو میدزدم تا پول گیرم بیاد.
پارت 8
ویو هان
لینو رفتو لباس پوشید بعد با لباس های توی دست اومد و لباس رو داد و گفت بپوش . من خواستم بپوشم که دیدم لینو داره نگاه ام میکنه.
هان: لینو... چیزه.
لینو : هان من برم باز میای بیرون نگهبان میگیرنت.
هان : پس روت رو بگردون.
لینو : باشه.
ویو لینو
هی چرا من ننرقتم بیرون ؟ چرا میخوام بدنش رو ببینم ؟ به من چه؟ داشتم فکر میکردم چرا که. ایینه بغلم بود بدن لخت هان توی اینه معلوم بود زیبا و خوش تراش بود انگار الهه میدیدم. هان تصویر من توی ایینه دید و خجالت کشید زود لباسش رو پوشید و رفتیم. شاهزاده فلیکس و هیون هم اماده بودن با هم از درها قصر خارج شدیم. شهر شلوغ بود ولی در این شهر خبری از محبت پایتخت سرزمین شکوفه نبود. ولی شاهزاده فلیکس و هان با همون مهربونی با مردم رفتار میکردن. تا اینکه یه نفر به سمت ما اومد و هان کشیدم و زیر گلوش چاقو گذاشت.
فروشنده اومد که خیلی شاکی بود.
فروشنده : (با عصبانیت)اون مرد دزد مال من دزده مالم پس بده.
دزد: من اگه کسی یه قدم این مرد میکشم.
لینو : به چه جرعت یه شاهزاده رو تهدید میکنی؟
دزد خندید.
دزد :( با خنده) اره شاهزاده ولگرد پوش.
عصبی شدم نشان فرماندگی نشون دادم.
لینو : من لی لینو فرمانده قسم خورده امپراتوری یخ زدم .
به شاهزاده هیون اشاره کردم .
لینو : ایشون اعلیحضرت کیم هیونجین ای پسر عالیجناب کیم چانگبینه.
تمام مردم به زانو در اومدن ولی مرد دزد نه.
دزد : پس یه شاهزاده رو میدزدم تا پول گیرم بیاد.
- ۷.۰k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط