{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام دوستان!!

سلام دوستان!!
اینم از پست امروز من !!
و باز هم حقیقت تلخ!!

_ آقا تو روخدا بذارید کفشتون رو واکس بزنم!!
_ شیشه ماشین رو تمیز میکنم ، 100تومن فقط!!
_ آقا یدونه فال می خری؟؟
_ خانوم توروخدا یدقیقه شیشه ماشینتون رو بکشید پایین !!؟
_ آقا یک گل واسه خانومت میخری؟!
...
باز باران با ترانه ، میخورد بر بام خانه !
گوشه ای از خیابان ، یکی می نالد ز باران!
آه ، باز فال هایم خیس شد !
آه ، باز کبریت هایم نم خورد!
و من فارق از هرکس
به زیرباران میزدم قدم
هه و چه خوشحالم من!!

آفتاب بود!!
اما
باران بدون نگاه به ساعت ظهر
بر گیسوان طلایی آفتاب
بارید.!!
و بازهم خوشحالی ما و گریه های کودکان کار !!
زمانی که بچه ها با آرامش تمام ، روی نمیکت های چوبی گوش میداند به درس!!
کی یادش بود اون طفلای معصومی رو که تو سرد وگرم تابستون و زمستون التماس میکردند که مردم ازشون خرید کنند!؟؟
من؟؟؟ تو ؟؟ اون!؟؟
کی؟؟؟ دروغ نگو !! کی حواسش بود؟؟
من و تو که انقد تو مشکلات خودمون غرق بودیم که اصن یادمون رفته بود شب قبل شام چی خوردیم؟؟
و چقدرر بی رحمیم که بی رحمانه دک میکنیم بچه های معصوم رو که با هزار امید میان پیش ما که شاید ما فال وگل و آدامساشون رو بخریم!!
اشکالش چیه اگر دلشون رو شادکنیم؟؟
دل شاد کردن گناه نیست ، ثوابه!!
ثواب کن ، که یکدفعه بچه های تو جای اون بچه ها نباشن!!
یاعلی!
امضا: آرتمیس بانووو
دیدگاه ها (۶)

شبتووووون خوووووووش

سلااااااام صبح بخیر

✔بیاید بزنیـم به سلامتی…  ✘ نه آقــا چـرا همیشه به سلامتی؟  ...

تضادخوب و‌بد زشت و‌زیباعشق و‌تنفرفقیر و غنیمومن و کافراینا ه...

تکپارتی درخواستی

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و دوم: نقابِ شیشه‌ای و حقیقتِ ت...

وقتی بیماری قلبی داشتی...(پایانی)جونگکوک بعد از مرگ تو،دیگه ...

KIM V

برا رفتن به ساحل چی با خودمون ببریم

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

رمان دخت من

پارت: 16 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت دوازده و نیم ظهر، کاف...

داستان دل نشین خودم🥲 یه روزی هانما، از هانماهای شهر، یعنی ا...

وارث سایه ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط