{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت سی و ششم: کمکم کن

قسمت سی و ششم: کمکم کن



چند لحظه طول کشید تا به خودم اومدم ...
- من هیچ کار اشتباهی نکردم ... فقط محاسبات غلط رو درست کردم ...

- اگر هدف تون، تصحیح اشتباه بود می تونستید به مسئول مربوطه یا سرپرست تیم بگید ...

خودم رو کنترل کردم و خیلی محکم گفتم ...
- اگر یه نیروی خدماتی به شما بگه داده های دستگاه ها رو غلط محاسبه کردید ... چه واکنشی نشون می دید؟ ... می خندید، مسخره اش می کنید یا باورش می کنید؟ ...

چند لحظه مکث کردم ...
- می تونید کل سیستم و اون داده ها رو بررسی کنید ...

- قطعا همین کار رو می کنیم ... و اگر سر سوزنی اخلال یا مشکل پیش اومده باشه ... تمام عواقبش متوجه شماست... و شک نکنید جرم شما جاسوسی و خیانت به کشور محسوب میشه ... که مطمئنم از عواقبش مطلع هستید ...


توی چشمم زل زد و تک تک این جملات رو گفت ... اونقدر محکم و سرد که حس کردم تمام وجودم یخ زده بود ... از اتاق رفت بیرون ... منم بی حس و حال، سرم رو روی میز گذاشتم...
- خدایا! من چه کار کردم؟ ... به من بگو که اشتباه نکردم ... کمکم کن ... خدایا! کمکم کن ...



نمی تونستم جلوی اشک هام رو بگیرم ... توی یه اتاق زندانی شده بودم که پنجره ای به بیرون نداشت ... ساعتی به دیوار نبود ... ثانیه ها به اندازه یک عمر می گذشت ... و اصلا نمی دونستم چقدر گذشته ...


به زحمت، زمان تقریبی نماز رو حدس زدم ... و ایستادم به نماز ... اللهم فک کل اسیر ...
دیدگاه ها (۱)

استاد رائفی پورامروزه این جمع شدن شیر خوارگان حسینی یک اتفاق...

قسمت سی و هفتم: نور خورشیدسه روز توی بازداشت بودم ... بدون ا...

بسم رب الشهدا و الصدیقینبورس گرفت ، رفت آمریکا . بعد از مدت ...

#آیه_نما

از مدرسه متنفرم حالم از تک تک شون بهم می خوره تویی که می گی ...

یاندره سانزو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط