{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه‌ی دراز لنگر ساعت

سایه‌ی دراز لنگر ساعت
روی بیابان بی‌ پایان در نوسان بود!
می‌آمد، می‌رفت.
می‌آمد، می‌رفت.
و نگاه انسانی
به دنبالش می‌دوید...


👤سهراب سپهری
دیدگاه ها (۷)

خیلی از ماحتا بلد نیستیم آرزو کنیمو گاهی آرزوهایمان را هم از...

آدمهاى زيادى هستندكه هر روز يواشكىدلشان می‌گيرد برای کسى كهه...

‏هنوز هم دیر نیستبرای آمدنتآخر تو اهلِ تنها گذاشتنِ من نبودی...

از کسی پرسیدند مال چه دوره ای هستی؟گفت:دوره زار!گفتند:دوره ز...

زارت من

عاشق دیوانه p3

☆راند اخر☆part 13جونگکوک: اگه اذییت شدی بگو ات: نه خوبم جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط