راند اخر
☆راند اخر☆
part 13
جونگکوک: اگه اذییت شدی بگو
ات: نه خوبم
جونگکوک: بگیر بخواب تاخوب بشی
ات: بغلم کن تاخوب بشم
جونگکوک: شیطون بزار لباس هامو عوض کنم
ات: اهوم..... رفت لباس هاشو عوض کرد فقط ی شلوار نسبتا بلند پوشید واومد روی تخت پیشم دراز شد و منم پام روروش دراز کردم و خودم روبهش چسبوندم اونم دستش رو گذاشت روی دلم واروم ماساژ میداد که خوابمم برد........
ویو صبح.....
ات: بیدار شدم و به شاعت نگاه کردم ساعت یازده بود خوبه وقت دارم ناهار درست کنم جونگکوک هم هنوز خواب بود بوسه ای روی گردنش گذاشتم و رفتم پایین و هی با خودم غرغر می کردم ببینم چی میتونم درست کنم بلاخره به جواب سوالم رسیدم وتصمیم گررفتم «گانگنمون» درست کنم
رفتم در یخچال و وسایل لازم رو برداشتم ودرست کردم و گذاشتم روی گازتا جا بیوفته... رفتم سراغ ضرف ها شروع کردم به شستن داشتم میشستم که دستی دورم حلقه شد جونگکوک بود سرش رو برد توی گردنم و زمزمه کرد...
جونگکوک ٠٠٠٠٠٠٠٠
part 13
جونگکوک: اگه اذییت شدی بگو
ات: نه خوبم
جونگکوک: بگیر بخواب تاخوب بشی
ات: بغلم کن تاخوب بشم
جونگکوک: شیطون بزار لباس هامو عوض کنم
ات: اهوم..... رفت لباس هاشو عوض کرد فقط ی شلوار نسبتا بلند پوشید واومد روی تخت پیشم دراز شد و منم پام روروش دراز کردم و خودم روبهش چسبوندم اونم دستش رو گذاشت روی دلم واروم ماساژ میداد که خوابمم برد........
ویو صبح.....
ات: بیدار شدم و به شاعت نگاه کردم ساعت یازده بود خوبه وقت دارم ناهار درست کنم جونگکوک هم هنوز خواب بود بوسه ای روی گردنش گذاشتم و رفتم پایین و هی با خودم غرغر می کردم ببینم چی میتونم درست کنم بلاخره به جواب سوالم رسیدم وتصمیم گررفتم «گانگنمون» درست کنم
رفتم در یخچال و وسایل لازم رو برداشتم ودرست کردم و گذاشتم روی گازتا جا بیوفته... رفتم سراغ ضرف ها شروع کردم به شستن داشتم میشستم که دستی دورم حلقه شد جونگکوک بود سرش رو برد توی گردنم و زمزمه کرد...
جونگکوک ٠٠٠٠٠٠٠٠
- ۱۲.۶k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط