{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۲

پارت ۳۲

آبنبات با طمع لبات

ویو کوک

از اونجا زدم بیرون عصبی بودم و نمیدونستم دارم چیکار میکنم نشستم تو ماشین و سعی کردم آروم باشم چند نفس عمیق کشیدم و حرکت کردم سمت بار شاید اونجا حالم و بهتر کنه





چند مین بعد



رسیدم

رفتم داخل اومممم بوی الکل و سیگار میومد هرزه هایی که رو پاهای پسرای هیز بودن و لبای همو و میخوردن نیشخندی زدم و رو صندلی اونا نشستم و یه ویسگی ۸۰ درصد سفارش دادم


.....





ویو ات



نصفه شب بود و کوک هنوز نیومده بود نگران دور خونه میچرخیدم چرا نمیاد رو کاناپه دراز کشیدم که کم کم خوابم برد

......



با حس گرمی چیزی رو لبام و چیزی لای پاهام ترسیده چشمام باز کردم که با صورت کوک که مشغول خوردن لبام بود روبه رو شدم


بوی الکل میداد و نشون میداد که مسته


هلش دادم و نشستم رو کاناپه


ات: داری چیکار میکنیی

کوک: ببخشید پرنسس دلم برای لبات تنگ شده بود * مست


ات:خوبی؟ چیشده؟



....
دیدگاه ها (۲۴)

https://daigo.ir/secret/41633250930ناشناس گربه ایی میو میولط...

خیلی بدین دلم شیکست🥺💔چلا ناشناس نمیزالین نمیدونین ناناحت میش...

نظرتون چیه؟🥺💓

یکی از عشقا درخواست کرده بود پست کنم

۴ پارتی از کوک ویو ات امدیم عمارت کوک اصلا حال رو به رو شدن ...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط