عشق من part
[ عشق من ] part3
(با اینکه لایکا به ۵ تا نرسید ولی طاقت نیاوردم و گذاشتم)
که لیا سریع ولی با درد دوید سمت کلاس و کوله اش
رو بداشت و رفت ته کلاس نشست تا پیش هیسونگ نباشه و دیگه اذیت نشه همینجوری داشت از درد گریه میکرد که احساس کرد دستی پشت کمرشه و سرش رو بلا اورد و دید هیسونگه.
لیا: لطفا...از اینجا...برو....
هیسونگ: هی دختر تو باید بری پیش پرستار ... نباید اینجوری بمونی
لیا: گفتم برو....اگه پیشت باشم بازم اذیتم میکنن
هیسونگ :چرا مگه کنار یه ادم باشی جرمه؟؟باشو باید قبل از اینکه زخمات عفونت کنن تمیزشون کنی
بعد از این حرفش لیا و بلند کرد و بردبه اتاق پرستار پرستار هم معاینه اش کرد و شروع کرد به درمان زخم های لیا .
بعد از تموم شدن کارهای لازم لیا و هیسونگم با هم برگشتن به کلاس.
ویو لیا:
نگاه های تحقیر امیز اون دخترا و مخصوصا هانا رو روی خودم حس میکردم اما بغضم شکست و وقتس نشستم رو میزم گریه کردم . تمتم زنگو گریه کردم که دیدم کلاس تموم شده. تو دلم گفتم لیا بدبخت شدی رفت..
ویو ادمین:
چون پدر لیا هنوز از شکرت نیومده بود لیا مجبور بود که تنها برگرده به خونه اما خبر نداشت که اون دخترا بازم میخوان اذیتش کنن .لیا بیخبر داشت از کوچه ها رد میشدکه هانا با تمام قدرتش لیا رو هل دادو دست و پاش زخمی شدن
لیا: ..اخ.....مگه من چیکا_
هانا نذاشت حرف لیا تموم بشه که با مشتش به صورت لیا زد و توی دهن لیا خون شد
هانا:خفه شو دختره ی .... فک کردی کی ای که به عشق من نزدیک میشی ؟؟دخترا تا میتونین بزنسن فک کنم این دختر کوچولوی ما دلش یکم کتک میخواد
دخترا اتقدر لیا رو زدن که بیهوش کف خیابون افتاد و دخترا فرار کردن.
جیک که یکی از رفیقای صمیمی هیسونگ بود خونشون نزدیک خونه لیا بود و وقتی لیا رو دید سعی کرد بهش کمک کنه و ..........
امیدوارم به اندازه کافی خوب شده باشه . :)))
لطفا اگه نظری دربره فیک دارین حتما بهم بگین خوشحال میشم🤗🤗
لایکا ۵ تا
کامنت ها ۲ تا
اگه این شرط ها رو برام بزارین پارت بعدی رو هم براتون زود میزارم:))حمایتا یادتون نره
(با اینکه لایکا به ۵ تا نرسید ولی طاقت نیاوردم و گذاشتم)
که لیا سریع ولی با درد دوید سمت کلاس و کوله اش
رو بداشت و رفت ته کلاس نشست تا پیش هیسونگ نباشه و دیگه اذیت نشه همینجوری داشت از درد گریه میکرد که احساس کرد دستی پشت کمرشه و سرش رو بلا اورد و دید هیسونگه.
لیا: لطفا...از اینجا...برو....
هیسونگ: هی دختر تو باید بری پیش پرستار ... نباید اینجوری بمونی
لیا: گفتم برو....اگه پیشت باشم بازم اذیتم میکنن
هیسونگ :چرا مگه کنار یه ادم باشی جرمه؟؟باشو باید قبل از اینکه زخمات عفونت کنن تمیزشون کنی
بعد از این حرفش لیا و بلند کرد و بردبه اتاق پرستار پرستار هم معاینه اش کرد و شروع کرد به درمان زخم های لیا .
بعد از تموم شدن کارهای لازم لیا و هیسونگم با هم برگشتن به کلاس.
ویو لیا:
نگاه های تحقیر امیز اون دخترا و مخصوصا هانا رو روی خودم حس میکردم اما بغضم شکست و وقتس نشستم رو میزم گریه کردم . تمتم زنگو گریه کردم که دیدم کلاس تموم شده. تو دلم گفتم لیا بدبخت شدی رفت..
ویو ادمین:
چون پدر لیا هنوز از شکرت نیومده بود لیا مجبور بود که تنها برگرده به خونه اما خبر نداشت که اون دخترا بازم میخوان اذیتش کنن .لیا بیخبر داشت از کوچه ها رد میشدکه هانا با تمام قدرتش لیا رو هل دادو دست و پاش زخمی شدن
لیا: ..اخ.....مگه من چیکا_
هانا نذاشت حرف لیا تموم بشه که با مشتش به صورت لیا زد و توی دهن لیا خون شد
هانا:خفه شو دختره ی .... فک کردی کی ای که به عشق من نزدیک میشی ؟؟دخترا تا میتونین بزنسن فک کنم این دختر کوچولوی ما دلش یکم کتک میخواد
دخترا اتقدر لیا رو زدن که بیهوش کف خیابون افتاد و دخترا فرار کردن.
جیک که یکی از رفیقای صمیمی هیسونگ بود خونشون نزدیک خونه لیا بود و وقتی لیا رو دید سعی کرد بهش کمک کنه و ..........
امیدوارم به اندازه کافی خوب شده باشه . :)))
لطفا اگه نظری دربره فیک دارین حتما بهم بگین خوشحال میشم🤗🤗
لایکا ۵ تا
کامنت ها ۲ تا
اگه این شرط ها رو برام بزارین پارت بعدی رو هم براتون زود میزارم:))حمایتا یادتون نره
- ۳۰
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط