ویو جیاباران ارام با بنجره برخورد میکرد من رو کاناپه نشسته بودم احساس ...
𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝒎𝒐𝒐𝒏
Ⓟⓐⓡⓣ
{ویو جیا}=باران ارام با بنجره برخورد میکرد من رو کاناپه نشسته بودم احساس کردم کمی گشنمه وارد اشپز خونه شدم خواستم دوکبوکی درست کنم از اونجایی که مواد لازم رو نداشتم تصمیم گرفتم برم بگیرم یه سویشرت مشکی پوشیدم چتر برداشتم و از خونه زدم بیرون وارد سوپر مارکت شدم مواد لازم رو گرفتم و به سمت خونه قدم برداشتم وارد خونه شدم سویشرت رو در اوردم چتر و بستم و گذاشتم سر جاش وارد اشپز خونه شدم که یه پیام به گوشیم امد
{نوشته ی پیام}
_"سلام کوچولو "
نوشتم:
+"شما؟ "
گفت:
_"میفهمی"
گفتم:
+"خب از کجا میخوام بهمم تو بگپ"
_"پشت سرتو نگاه کن"
با ترس برگشتم و به پشت سرم نگاهی انداختم ناگهان یع پارچه ی سفید رنگی رو بینیم گذاشته شد و سیاهی.......
{ادامه دارد}
با همکاری نانای✨
@naby1997
Ⓟⓐⓡⓣ
{ویو جیا}=باران ارام با بنجره برخورد میکرد من رو کاناپه نشسته بودم احساس کردم کمی گشنمه وارد اشپز خونه شدم خواستم دوکبوکی درست کنم از اونجایی که مواد لازم رو نداشتم تصمیم گرفتم برم بگیرم یه سویشرت مشکی پوشیدم چتر برداشتم و از خونه زدم بیرون وارد سوپر مارکت شدم مواد لازم رو گرفتم و به سمت خونه قدم برداشتم وارد خونه شدم سویشرت رو در اوردم چتر و بستم و گذاشتم سر جاش وارد اشپز خونه شدم که یه پیام به گوشیم امد
{نوشته ی پیام}
_"سلام کوچولو "
نوشتم:
+"شما؟ "
گفت:
_"میفهمی"
گفتم:
+"خب از کجا میخوام بهمم تو بگپ"
_"پشت سرتو نگاه کن"
با ترس برگشتم و به پشت سرم نگاهی انداختم ناگهان یع پارچه ی سفید رنگی رو بینیم گذاشته شد و سیاهی.......
{ادامه دارد}
با همکاری نانای✨
@naby1997
- ۲۰۰
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط