{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

pain

#pain
#P⁴²
ناپدریم هیچ وقت قرص نمیخوره و بدش میاد
.
.
.
.
همه آماده رفتن بودیم جیا طبق معمول با ما میومد
منو جیا باید توی یک ماشین بودیم و اون و مادرم توی یک ماشین دیگه
جیا همش داشت توی گوشیش رو نگاه میکرد و به نظر میرسید داره با کسی چت میکنه، چیزی از حرفاشون رو نفهمیدم چون کنجکاوی نکردم ولی پیام اخر که جیا فرستاده بود رو به طور اتفاقی دیدم که نوشته بود[دارم میرسم بیب]
این پیام باعث شد توی فکر فرو برم البته قبل از اینکه حتی عمیق به این موضوع فکر کنم رسیدیم به محل مراسم
عمارت بزرگ و مجللی بود
کلی عکاس و خبرنگار جلوی در بودن و همش فلش دوربین هاشون بهمون میخورد
ناپدریم و مادرم جلو بودن و منو جیا عقبشون راه میرفتیم بعد از داخل شدن جیا سریع از ما جدا شد و از پله های عمارت بالا رفت
ناپدریم و مادرم با افراد مختلفی سلام و احوال پرسی میکردن و من فقط پشتشون حرکت میکردم که یدفعه مادرم برگشت و به من گفت
مادر تهیونگ: بهتره بری و یک گوشه خودتو سرگرم کنی چون اینجوری پشت ما راه افتادن تو رو شکل یک دم که به ما چسبیده میکنه، برو و یکم نوشیدنی بخور
بعدش از من دور شدن
یکی از پیش خدمت ها که داشت داخل سالن نوشیدنی به بقیه میداد اومد سمتم که نوشیدنی بردارم
راستش حال خودمم خیلی خوب نبود پس یکی از جام های نوشیدنی رو برداشتم و رفتم توی حیاط و همینطور قدم زنان نوشیدنی خوردم
داشتم همینجوری قدم میزدم که یدفعه بارون گرفت منم فقط بالا و اسمون خیره شدم که یهو یه چیز سیاه اومد بالای سرم
مست بودم پس اولش نفهمیدم چیه ولی بعذش که دقت کردم دیدم که چتره
برگشتم به سمت صاحب چتر و با سوهو رو به رو شدم
سوهو: تهیونگ توی این بارون چرا وایسادی داری آسمونو میبینی انقدر چیزه عجیبیه؟
منو نگاه کرد و بعدش...
بعدش چیز
بعدشو
بعد
بع
بعدش
بعدشو یادم
بعدش نمیدونم
بعدشو یادم نیست
فقط یادم که توی بغل سوهو روی یک تاب بیدار شدم
دیدگاه ها (۲)

#pain #P⁴³خیلی زودتر از چیزی که باید مست شده بودم سوهو تا دی...

#pain #P⁴¹این برای هر جفتمون خوبهاول از لحاظ جنسیتمون اگر اد...

#pain #P⁴⁰. . . . برخلاف تصورات جیمین و جونگکوک که فکر میکرد...

part23 عشق پنهان《ویو ات》جونگ کوک بود برگشتم سمتش تا برگشتم ب...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "1"‌☆از زبان هانا ☆سلام من هانا هستم من و مادر مون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط