{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقم

عاشقم
اهل همین کوچه‌ی بن‌بست کـناری
که تو از پنجره‌اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی
تو کجا؟ کوچه کجا؟ پنجره‌ی باز کجا؟
من کجا؟ عشق کجا؟ طاقتِ آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی
منِ دلداده به آهی
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی
گُنه از کیست؟
از آن پنجره‌ی باز؟
از آن لحظه‌ی آغاز؟
از آن چشم ِ گنه کار؟
از آن لحظه‌ی دیدار؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب
تو را تنگ در آغوش بگیرم
دیدگاه ها (۳)

یاد من باشد باز اگر فردا، غفلت کردم آخرین لحظه‌ای از فردا شب...

روزگار نکته ای زیبا گفت:از بد دنیا گفت:گفت طاووس مشو که به ع...

بچه ها عشق قشنــگ است ولـی سهم عاشق دل تنــگ است ولـی بین ...

ما را می‌گردند می‌گویند همراه خود چه دارید؟ ما فقط رویاهایم...

فراتر از خویش

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 11جونگکوک فورا به سمت در رفت{بای...

💙کاش دورانمان کمی عقب‌تر بودمثلا یک قرن!من چادرِ گلدار سرَم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط