{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سه

پارت سه

ویو ا.ت

بابا بیدار شد منو دید و بدون وقفه بغلم کرد و گفت دیگه پیشخودم میمونی بابایی.
با این حرفش شوکه شدم و تا اومدم حرف بزنم دیدم یکی اومد تو

؟: جونگ کوک با دیگاردای انا(مادر ا.ت) اومدن.

جونگ کوک: تهیونگ خب بهشون بگو ا.ت دست منه برن

تهیوگ: اوکی

با شندیدن اینکه قراره اینجا بمونم خیلی ترسیدم من مامانمو میخواستم.
ولی خب میدونم بعد چند روز میرم پیشش.

ویو کوک

یکم با ا.ت وقت گزروندم که تهیونگ صدام زدو گفت بیا منم ا.ت رو تو اتاق تنها گزاشتمو رفتم و دیدم انا اومده و یکسره غر غر میکنه که زد تو گوشمو سرم خورد تو دیوار سرم داشت خون ریزی میکرد.

انا: باید از جنا زه ی من رد شی که ا.ت رو ببینی (داد)

کوک: ساکت شو من هر وقت بخوام دخترمو میبینم

خیالم راحت بود ا.ت هد فون تو گوششه و نمیشنوه.
که دیدم انا با بطری به طرفم حمله کردو.......
دیدگاه ها (۰)

پارت چهار افتادم روی زمین و انا با بطری شیشه ای اومد سمتم و ...

پارت پنج (پارت اخر) ویو ادمین تهیونگ ا.ت رو برد عمارت و تحوی...

پارت دو ویو جونگ کوک امروز بلید برم دختر قشنگم رو از دست اون...

پارت یک (به دنبال دختر) درخواستی ا.ت: سلام من ا.ت هستمو ۱۷سا...

کوک : راستی ا. ت من به یک مهمونی دعوتم با من میای؟ا. ت : امم...

#p14:اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوبارهجونگ سانگ: خب داداش ب...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط